محمد مهدى ملايرى

114

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

استوار كه ظاهرا بر رودهاى بزرگى همچون هيرمند يا رخّه رود ( رخّج ) و خاش‌رود و مانند آنها مىبسته‌اند . سدّهائى كه حتى هزينهء نگهدارى و حفظ و تعمير ساليانهء آنها بيش از مبالغى بوده كه براى ايجاد بندهاى نوع اوّل صرف مىشده است . و براى بيان همين ويژگى و اين‌كه هزينه‌اى كه براى پرنها منظور مىشده هزينه نگهدارى آنها بوده است هزينهء پرنها با اين عبارت ذكر شده . « و پرنها را كه نگاه داشتندى خمسين الف درهم » . و با اين توضيح مىتوان دريافت كه آنچه مرحوم بهار در حاشيهء بر پرنها در تاريخ سيستان ( ص 33 ) نوشته و پيش از اين در همين‌جا نقل شد ، در واقع تعريفى است از همان بندبستنهاى تاريخ سيستان و سدهاى موقتى و دستى . و پرن در زمان تاليف تاريخ سيستان در خراسان و سيستان و در شرق ايران هم همچنان كه در عراق و غرب ايران به همان سدّهاى بزرگ و استوار بدانسان كه در رودهائى همچون دجله و فرات بسته مىشده ، و وصف آنها در گفتارهاى آينده خواهد آمد ، گفته مىشده است . و اين درخور توجه است كه پرنها در تاريخ سيستان همان برندات است كه در معجم البلدان آمده . * * * در فصلى از كتاب مفاتيح العلوم خوارزمى هم كه در آن از اصطلاحات ديوان آب سخن رفته و پيش از اين هم بدان اشاره شد لفظى هم به شكل البزند آمده كه چون احتمال تحريف در آن بسيار است نمىتوان بىتحقيق و بررسى دربارهء آن اظهارنظرى نمود . عبارت مفاتيح العلوم بدان‌صورت كه تصحيح و چاپ شده چنين است : « البزند هو البستان » . ظاهر اين عبارت اقتضا دارد كه بستان به همان شكلى كه متبادر به ذهن است يعنى به ضم با خوانده شود و از آن‌هم جز همان معنى معروف كه بوستان است فهميده نشود و بدين‌ترتيب اين عبارت چنين معنى مىشود بزند همان بوستان است . ولى بلافاصله مطالبى دربارهء همين عبارت و معناى آن از نظر مىگذرد كه آن را نابسامان مىسازد : يكى اين‌كه در هيچ‌يك از زبان‌هاى فارسى و عربى كلمه‌اى به صورت بزند وجود ندارد . در صورتى كه از سخن خوارزمى چنين برمىآيد كه آن چيزى كه