محمد مهدى ملايرى
50
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
زياد خواهد يافت . در تاريخ زبان فارسى اينها كه ذكر شد همه به زمانى باز مىگردد كه در مباحث زبانشناسى ايرانى هنوز دوران زبان فارسى يعنى زبان توانا و نيرومندى كه اثرى همچون شاهنامه را به فرهنگ جهانى ارزانى داشته آغاز نشده ، و هنوز در كوى زبانشناسان سخن از فارسى باستان و ميانه و جديد و زبانهاى پهلوى پارتى و ساسانى ، و زبان گفتار و زبان نوشتار و موضوعهائى ازاين قبيل است كه خود مطالبى است پرارج و گرانبها و ثمرهء تحقيقات بسيارى از محقّقان والامقام . ولى تا حدّى جدا از جنبههاى كاربردى اين زبان و جدا از آنچه در ادبيّات قديم عربى و در مآخذ قديم عربى اسلامى دربارهء زبان فارسى آمده ، آنچنان جدا كه نمىتوان انگاشت كه آنچه در اينجا مىگذرد با آنچه مثلا در مبحث نثر فنّى عربى يا در مبحث تعريب مطرح است هردو دربارهء يك زبان و يك فرهنگ و يك دوران است . در مبحث نثر فنّى عربى و همچنين در مبحث تعريب ، زبان فارسى زبانى نموده مىشود سرزنده و استوار و توانا با فرهنگى نيرومند كه نويسندگان و مترجمانش زبان عربى را از بلاغت و توانائى زبان خود بهرهها رساندهاند ، و آن را در زمينههائى از دانش و معرفت كه در آن سابقه نداشته مانند نثر ديوانى و نظائر آن با هنرمندى به كار گرفته و آن را در اين رشتهها غنى و پرمايه ساختهاند . ولى در مبحث زبانشناسى ايرانى ، زبان همين دورهء ايران زبان يا زبانهائى تصوّر مىشود سرخورده و نااستوار كه يا همچون پهلوى قابليّت زندگى را از دست داده رو به مرگ و فراموشى است ، يا همچون فارسى نوزبانى است نوپا و ناتوان كه هنوز تكامل نيافته و از حدّ زبان گفتار فراتر نرفته ، و بايد باز هم يكى دو قرن بر آن بگذرد تا زبان علم و ادب گردد . و دراينميان معلوم نيست آن زبانى كه در همين دوران يعنى در اوان ظهور اسلام و قبل و بعد آن ، آن آثار را در زبان عربى برجاى گذاشته و در مآخذ عربى اسلامى قديم از بلاغت آن سخن رفته و آثار بسيار از آن در قرنهاى نخستين اسلامى در رشتههاى مختلف به عربى ترجمه شده و برخى از آن ترجمهها را امروز هم جزء آثار خوب و زندهء زبان عربى مىتوان يافت كدام زبان بوده است .