محمد مهدى ملايرى
344
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
صفت اشرار ( جمع شرير ، بدنهاد و بدكار ) ايرانيان را با صفت احرار ( جمع حر - آزاده ) و قرشيان را با صفت تجّار ( جمع تاجر - بازرگان . . . ) « 1 » در دوران اسلامى هم همين حس سپاس و ستايش را در ادبيّات عربى مىتوان يافت و يكى از بهترين نمونههاى آن در اشعار بحترىّ شاعر معروف دوران عبّاسى است كه اصل وى از اعراب قحطان يمن بوده و در اشعارش بيش از يك بار از اين كمك ايرانيان به يمنيها در راندن حبشيها ، كه آن را با عنوان « فضل و احسان بر يمن » خوانده است ، ياد كرده و سپاس و حقشناسى خود را بيان داشته است . از آن جمله در قصيدهاى كه در ستايش حسن بن مخلّد يكى از بزرگان ايرانى زمان خودش سروده و در آن آمده : آيا از آن شما نيست آن دست احسانگرى كه ستايش آن پيوسته در فزونى است . و نعمتى كه ياد آن همچنان در روزگار باقى است ؟ . . . و آن نخستين احسان شما بر يمن نبود ، در آن روزگار كه انوشروان نياى شما غبار ذلّت را از چهرهء سيف بن ذىيزن زدود ؟ زيرا همواره او را مردانى شمشيرزن و نيزهگزار بود كه از صنعاء يا عدن دفاع مىكردند . اكنون شما فرزندان همان ولىنعمتان بخشيده هستيد ، و ما هم فرزندان همان كسانى هستيم كه از فضل و احسان شما برخوردار بودند . « 2 » و همين حقشناسى و سپاس اين شاعر را واداشته تا قصيدهء بلند و معروف خود را كه به مناسبت قافيهء آن به سينيّه بحترىّ
--> ( 1 ) - نوشتهء ابن خردادبه چنين است : « و وجد على باب مدينة ظفار مكتوب : لمن ملك ظفار ، لحمير الأخيار . لمن ملك ظفار ، لحبشة الأشرار . لمن ملك ظفار ، لفارس الأحرار . لمن ملك ظفار ، لقريش التّجار . لمن ملك ظفار لحمير يحار . المسالك و الممالك ، ص 145 . و در نوشتهء مسعودى هم همين معانى با عباراتى موزون و به صورت شعر آمده ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 211 . ( 2 ) - اين ابيات از آن قصيده است : هل لكم فى يد يزكوا الثناء بها * و نعمة ذكرها باق على الزّمن ان تفعلوها فليسنت بكر انعمكم * و لا ببدا ايا ديكم لدى اليمن ايام جلّى انوشروان جدكم * غيابة الذّلّ عن سيف بن ذى يزن إذ لا تزال له خيل مدافعة * بالضّرب و الطّعن عن صنعاء او عدن انتم بنوا النعم المحدى و نحن بنو * من فاز منكم بفضل الطول و المنن ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 206 )