محمد مهدى ملايرى
289
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مهمترين بندر نظامى و بازرگانى ايران را در دهانهء خليج فارس برعهده داشتند و جيره و مواجب كاركنان آنها هم از عايدات همان بندر پرداخت مىشد ، و وصفى اجمالى از آنها در گفتار حيره و انبار و پادگانهاى مرزى ايران در حاشيهء صحرا با عنوان بهشت آباد و منجشانيّه گذشت . داستان توطئهى قيس بن مسعود و خيانت او به ايرانيان همراهش چنين آغاز مىشود : هنگامى كه خسرو پرويز پس از رفع غائلهء نعمان ، اياس بن قبيصهء طائى جانشين او را مأمور بازپس گرفتن اسلحه و جنگافزارهاى نعمان از هانى بن مسعود و قبيلهء بنى شيبان كرد ، به دو تن از مرزبانان ايرانى پادگانهاى حاشيهء صحرا به نامهاى هامرز و گرابزين نيز دستور داد كه او را همراهى كنند ، و قيس بن مسعود را هم مأمور كرد كه با آنها برود ، شايد به عنوان دليل و راهنما . چون قيس از مردم همان منطقه و اهل همان قبيله بوده و بدينسبب ، هم نسبت به آن منطقه آگاهى كافى داشته ، و هم به سبب آشنائى كه با هانى داشته مىتوانسته او را وادارد كه دستور خسرو را بىچونوچرا انجام دهد . ولى قيس درست راهى عكس اين رفت ، زيرا ، هم هانى را وادار به مقاومت كرد و هم خود او از درون سپاه ايران به كارشكنى پرداخت و وسيلهء شكست آنها را فراهم ساخت . طبرى اين داستان را چنين شرح داده است : چون سپاهيان ايران كه قيس هم در آن بود به نزديك هانى رسيدند ، قيس شبانه خود را به هانى رسانيد و او را بهجاى تسليم وادار به ايستادگى و پايدارى در مقابل آنان نمود ، به او گفت سلاحها را بين مردان خود تقسيم كند ، و آنها را براى جنگ آماده سازد ، اگر در جنگ پيروز شدند سلاحها را از آنها بازپس گيرد و اگر هم كشته شدند سلاحشان هم با خودشان نابود شود . هانى هم اين سخن را پذيرفت و قبيلهء خود را براى جنگ آماده ساخت و آب كافى هم براى خود و افرادش ذخيره كرد . و چون ايرانيان ، كه نه چنان انتظارى داشتند و نه چنان آمادگى ، در آنجا دچار كمآبى شدند به صحراى ذىقار عقب نشستند . قيس و همراهانش هم به هانى و قبيلهاش پيام فرستادند كه كداميك از اين دو شق دلخواه و مناسب حال شما است ، اينكه ما امشب در سياهى شب اينجا را ترك كنيم و اينها را تنها بگذاريم ؟ يا اينكه فردا