محمد مهدى ملايرى

277

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

گونه مسائل است . طرز معامله و رفتار فرزندان و خويشان و وابستگان شاهان با مردم پيوسته يكى از مسائلى بوده است كه خواه‌ناخواه اهتمام اداره‌كنندگان كشور را به خود معطوف مىساخته ، زيرا اين طبقهء نزديكان به سبب منزلتى كه داشته‌اند ، زورگوئيهاى آنها در رفتار با مردم غالبا بيش از قدرت‌نمائىهاى خود شاه ، كه در هر حال فرمان‌روائى مسئول بوده است ، مردم را به ستوه مىآورده و آنها را به عصيان وامىداشته است . و به‌همين‌سبب شاهان هركدام براى چارهء اين مهم راه و روشى داشته‌اند . مثلا انوشروان دستور داده بود كه اگر كسى از عامهء مردم از نزديكان و بستگان شاه شكايتى داشت ، قاضى بىآنكه از شاكى گواه و بيّنه‌اى بخواهد حق را به او بدهد . خود او در شرح‌حالش دربارهء مجلس دادخواهى كه در حضور بزرگان و موبدان تشكيل مىشده ، در اين مورد چنين نوشته است : « هر دادخواهى كه از دست كارداران يا نمايندگان خود ما يا از نمايندگان فرزندان و زنان يا يكى از افراد خاندان ما بود ، داد آنها بداديم ، و ستم از دادخواهان برداشتيم ، و هيچ بيّنه و گواهى بر آن نخواستيم . زيرا مىدانستيم كه خراج‌گزاران در برابر اينان زبون و ناتوانند ، و زورمندان و فرمان‌روايان بر آنها ستم روا مىدارند . . . و اگر پادشاه كار آنان را ناديده بگيرد كسانى كه در جوار آنان هستند از ستم آنان از پاى درآيند . . . و همين آگاهى كه ما از ستم اين گروه داشتيم ما را بر آن داشت تا هر دعوى كه بر آنها مىرفت بىگواه بپذيريم . . . ، مىدانستيم كه آن مردم ناتوان قدرت آن را ندارند كه به اطرافيان ما ستم كنند ، و همچنين اين را مىدانستيم كه آن عدّه از نزديكان كه در اين داورى بر آنها زيانى رسيده باشد آن را از نعمت و كرم ما كه از آن برخوردارند جبران خواهند كرد ، ولى آن مردم ناتوان را بدين دسترسى نيست . « 1 »

--> ( 1 ) - آنچه در اين‌جا نقل شد از شرح حال اوست كه در مجلّهء الدراسات الادبية ، سال سوم ، شمارهء چهارم ، ص 361 - 362 آمده است . توضيح بيشتر را دربارهء اين شرح حال در اين جاها از نويسندهء اين سطور خواهيد يافت : 1 - فصلى با عنوان « كتاب التاج فى -