محمد مهدى ملايرى
27
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
پيشوايان شمرده مىشوند ولى به همانگونه كه دربارهء حسن گذشت هوّيت باخته و ناشناس مانده يا باهوّيت مجعول شناخته شدهاند ، در بستر واقعى تاريخ اين دوران در اين منطقه كه ايران و اسلام است قرار گيرند و در پرتو اسلام ايرانيان بررسى شوند ، اين دوران از تاريخ و فرهنگ ايران را نهتنها دوران انقطاع فرهنگى و بىخبرى نمىتوان خواند بلكه تنها نامى كه شايستهء آن تواند بود دوران پويائى و تحرّك و شكوفايى فرهنگى است . ديگر گونههاى تعريب كه پردههاى ديگرى از ابهام بر تاريخ و فرهنگ اين دوران افكنده تعريب تاريخ است . مراد از تعريب تاريخ اين نيست كه كتابهائى كه در قرنهاى نخستين اسلامى دربارهء تاريخ آن دوران تأليف شده همه به زبان عربى است . اين هم نيست كه آن كتابها كه غالبا در سرزمين و بهوسيلهء مؤلفان ايرانى و در دورانى تأليف شدهاند كه ايرانيان خود از اعضاى برجسته و فعّال جامعهء اسلامى بهشمار مىرفتهاند ، و اين كتابها هم كه به مسامحه تاريخ اسلامى خوانده مىشوند ، مىبايستى شامل مطالب بيشترى دربارهء آنان و سرزمينشان باشند ، ولى چنين نيستند ، بلكه مطالب اصلى آنها چيزهايى است كه به قبايل مهاجر عرب و سران سرداران ايشان و جنگ و جدال بين آنان يا قهر و غلبهء آنان بر ديگران ارتباط مىيابد . بلكه مراد از تعريب تاريخ اين است كه روال كلى حاكم بر اين تاريخها چنان است كه قرائت آنها اين توهّم را در خواننده پديد مىآورد كه در آن دورانها در اين سرزمين پهناور نه مردم ديگرى كه در جنب كوچنشينهاى عرب وجودى قابل ذكر داشته باشند وجود مىداشتهاند ، و نه رويداد ديگرى جز همانها كه پاى آن قبايل يا سرانشان در ميان بوده قابل ذكر مىبوده ، و نه زبان ديگرى جز زبان عربى در آن گسترهء جغرافيايى كاربردى داشته است . خلاصه آنكه در اين تاريخها همهچيز در همهجا و همهوقت در همان قبايل و سران عرب و تحرّكات آنها خلاصه مىشده و عناصر و رويدادهاى ديگر آنچنان در سايهء اينان قرار گرفتهاند كه گويى اصلا قابل توجّه نبودهاند .