محمد مهدى ملايرى

255

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

شاهنامه آمده : « گنهكار و بدانديش و بدگوهر شوم‌پى » « 1 » خوانده است . ولى در اين داستان او مردى است دلير و باتدبير ، داراى روشهاى نيك و منشهاى ستودنى ، و قهرمانى است نظير قهرمانهاى ديگر تاريخ ايران . و از او هم داستانهائى افسانه مانند نقل مىشده نظير داستانهائى كه معمولا به قهرمانان نسبت مىداده‌اند . و اين امرى است درخور تأمّل و براى مطالعه در تاريخ اين دوران شايستهء بررسى . تأمّل و بررسى ازآن‌رو كه اين قهرمان با قهرمانهاى ديگر تاريخ ايران كه نمونهء بارز آنها رستم پهلوان باستانى اين سرزمين است فرق داشته است . پهلوانان نمونه ازآن‌رو مورد ستايش بوده‌اند كه گذشته از دارا بودن همهء صفات خوب مردم‌پسند همهء توش و توان و هوش و تدبير خود را در حمايت از سرزمين ايران در برابر دشمنان و از تاج و تخت كه آن هم رمز قدرت و شوكت ايران شناخته مىشده است به‌كار مىبرده‌اند و پيوسته با دشمنان ايران در پيكار بوده و براى دفاع از اين مرزوبوم مىجنگيده‌اند . ولى بهرام چوبين چنين نبوده است . او هر چند با دشمنان ايران و براى دفاع از اين مرزوبوم هم جنگيده و سخت هم جنگيده ، ولى نه در حمايت از تاج و تخت ، زيرا او خود با دو تن از همين دارندگان تاج و تخت به ستيز برخاسته و برجاى آنها تكيه زده ، و فرمان‌روائى ايران را از خاندان آنها به خاندان خود منتقل ساخته بود ، ولى بااين‌حال باز مردم عادى ايران يعنى همانها كه اين داستانها را روايت مىكرده‌اند او را نه مردى زشت‌كار و حق‌ناشناس بلكه قهرمانى شايسته و ستودنى شناخته‌اند . كه از آن چنين برمىآيد كه آنها شايستگى او را براى تخت شاهى كمتر از آن دو نمىدانسته‌اند . گرچه امروز اثرى از اصل اين داستان و ترجمهء عربى آن ، به طور مستقل و جدا از منابع تاريخى ديگر ، در دست نيست ، ولى مطالب آن را مىتوان كم‌وبيش در مآخذ تاريخى فارسى و عربى يافت . بااين‌كه در اين مآخذ آنچه در نوشته‌هاى رسمى دربارهء بهرام چوبين آمده با مطالب اين داستانها درهم آميخته ، و به‌همين‌سبب گاهى مطالب آنها ناهماهنگ مىنمايد ، ولى تشخيص آنها از

--> ( 1 ) - از پاسخ خسروپرويز به نامهء پسرش قباد . شاهنامه ، ج 5 ، ص 266 .