محمد مهدى ملايرى
251
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
فرمانروائى براى آنجا برگزيده بود كه مردم آن شهر را بيازارد و آنها را پيوسته در رنج دارد . و حيلهاى كه گردويه با هنرنمائى خود در حضور شاه بهكار برده تا رى را به او بخشيده ، و گردويه با برداشتن آن فرمانروائى بدخواه و ستمكار آسايش و آبادى را به آن شهر بازگردانيده است . ابن بلخى در وصف طاق بستان نزديك كرمانشاه و قصر شيرين كه اقامتگاه تابستانه و زمستانهء خسروپرويز بوده ، گويد : « و بدين هردو جاى جز شيرين با او نبودى ، و مريم دختر قيصر روم كه مادر شيرويه بود و گردويه خواهر بهرام چوبين كه زن او بود هردو را به مدائن نشانده بود به دار الملك » « 1 » . كتاب بهرام چوبين يا بهرام چوبيننامه اين وصفى بود كوتاه از داستانى بلند و رويدادهائى شگفت كه بسبب همان شگفتيهايش در همان دوران زبانزد خاص و عام گرديده و در همهء نقاط كشور دهان به دهان مىگشته و طبق معمول شاخ و برگهائى هم بر آن مىافزوده است . سردارى كه نه از تخمهء ساسانيان بوده ، سر به نافرمانى برداشته و هواى پادشاهى در سر پرورانده ، و با اين كار خود و پىآمدهاى آن آتش انقلابى را شعلهور ساخته كه به نابودى يك شاه ( هرمزد ) انجاميده و شاه ديگرى ( خسرو ) را به ترك تاج و تخت و فرار از كشور واداشته كه جز با كمك سپاهيان بيگانه موفّق به بازپس گرفتن تاج و تخت خود نشده ، و پس از آن هم او را درگير حوادثى ساخته كه مدّتها نام او و كارهاى او را ، در خاطرها زنده نگه داشته است . چنين سردارى در نظر مردم همروزگارش فردى عادى بهشمار نمىرفته و همين هم باعث شده كه بهجز اخبارى كه از آن رويدادها در تاريخهاى رسمى ، و از زبان كسانى كه او را فردى نافرمان و تبهكار مىشمردهاند ، نقل مىشده ، داستانهائى هم دربارهء او از زبان مردم و كسانى كه او را به ديدهء يك قهرمان مىنگريستهاند نيز نقل شود ، و به صورت كتابى جداگانه در شرح حال و كارهاى او درآيد ، و در ادبيّات پارسى و ميان مردم مشهور گردد ،
--> ( 1 ) - فارسنامه ، ص 124 .