محمد مهدى ملايرى
249
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
توضيح آنكه خسروپرويز پس از آسودن از انديشهء بهرام به فكر خونخواهى پدر از دو دائى خود ويندويه و ويستهم كه در هنگام رفتن به روم ، يا به دستور خسرو ، يا با موافقت ضمنى او ، هرمزد را كشته بودند افتاد . ازاينروى ويندويه را كه در پاىتخت و در دستگاه او به خدمتى اشتغال داشت « 1 » به بهانهاى نابود ساخت ، و ويستهم دائى ديگر خود را هم كه فرمانرواى خراسان بود به تيسفون خواست . ولى او كه در بين راه از سرنوشت برادر باخبر شد از همانجا سر به نافرمانى برداشت و به ديلمان رفت ، و در آنجا با سپاهيان بهرام ، كه به فرماندهى خواهرش گردويه پس از كشته شدن بهرام از تركستان به آنجا آمده بودند ، همدست شد و همهء بزرگان آن سرزمين هم از هر سو به او روى آوردند و به او گفتند : « تو از پرويز چه كم دارى كه او شايستهتر از تو به پادشاهى باشد . تو از دودمان بهمن پسر اسفنديارى و آنها همپايهء ساسانيان بودند نه خدمتگزاران ايشان . و تو اگر به طلب شاهى برخيزى همه به تو خواهيم پيوست . » و او چون همداستانى بزرگان را ديد به نشانى پادشاهى تاج بر سر نهاد ، و بر تخت زرّين كه از دستگاه بهرام چوبين همراه گردويه بود نشست ، و براى يكى شدن هردو سپاه گردويه را هم به همسرى برگزيد ، و خود را شاه خواند ، و سپاهى از صد هزار مرد فراهم ساخت ، و به دشت قزوين روى آورد و در نزديكيهاى همدان با خسروپرويز كه با پنجاه هزار سپاهى در انتظار او بود مصاف داد ، ولى چون هيچيك در اين جنگ پيروزى نيافتند ، ويستهم به مقر پادشاهى خود خراسان و ديلمان بازگشت و دو تن از پادشاهان كوشانى را هم به فرمان خويش درآورد و به نام خود سكّه زد . مدّت پادشاهى او را در خراسان و ديلمان از روى سكّههاى او ده سال نوشتهاند « 2 » . استاد فقيد كريستن سن دراينباره نوشته است : « عاقبت ويستهم پس از جنگها
--> ( 1 ) - به نوشتهء دينورى ، ويندويه خزانهدار خسرو بوده و بهانهء كشتن او هم نكول حوالهاى بوده كه خسرو نزد او فرستاده و او پرداخت آن را خارج از توانائى خزانه مىدانسته و نپرداخته است ( الاخبار الطوال ، ص 101 ) . ( 2 ) - كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ترجمهء رشيد ياسمى ، چاپ اوّل ، ص 313 به بعد ، به نقل از ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 65 و 83 - 84 . سكّههاى ويستهم هم امروز در دست هست .