محمد مهدى ملايرى

243

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

فرهنگ ايرانيان از قديم ريشه‌اى استوار داشته ، و به‌همين‌سبب در دوران اسلامى هم بيشتر فرمان‌روائيهائى كه در ايران به وجود آمد به‌وسيلهء افرادى بود كه از درون همين دودمانهاى كهن ايرانى برخاسته بودند . آنچه ابن حوقل در قرن چهارم هجرى دربارهء فارس نوشته كه : « در فارس سنّتى نيكو و در ميان مردم آنجا رسمى پسنديده است . و آن گرامى داشتن خاندانهاى قديمى و بزرگ شمردن صاحبان نعمت ازلى است » و مثالهائى از خاندانهائى آورده كه از دوران پيش از اسلام در آنجاها هم‌چنان به كارهاى ديوانى اشتغال داشته‌اند « 1 » ، اين سنّت منحصر به فارس نبوده و در همه‌جاى ايران ريشه داشته است . به عقيدهء استاد فقيد كريستن سن تسلّط ايرانيان بر آسياى غربى مبتنى بر سابقهء سياسى بود كه طىّ قرنهاى متمادى طبقهء اشراف و روحانيان زردشتى داشتند ، و همين سابقهء سياسى و روح بزرگ‌منشى ايرانيان قديم بود كه بنيان دولت بنىعبّاس شد و پاك‌ترين نمونهء اين اوصاف در خاندان برمكيان جلوه كرد . « 2 » خلأى در دستگاه حكومت هرمز گذشته از اين‌كه با كار خود خاندانهائى را كه پشتيبان و سازندگان شاهنشاهى ساسانى بودند از خود رنجاند و از دولت خود جدا ساخت ، با از ميان برداشتن رجال كاردان دوران انوشروان دولت خود و كشور ايران را هم از وجود مردان آگاه و باتدبيرى كه سالها زيردست پدرش تجربه‌ها اندوخته بودند و براى دستگاه ادارى مملكت سرمايه‌اى گرانبها به‌شمار مىرفتند محروم ساخت . و آنها را هم كه باقى مانده بودند از خود بدگمان و بيمناك نمود . و بدين‌سان خلأى در دستگاه حكومت پديد آورد كه از گزند آن مصون نماند . طبرى پس از ذكر كشتارى كه او از « علما و خاندانهاى قديمى و اشراف » كرده ، گويد : « او گرايشى جز به بركشيدن مردم فرومايه و

--> ( 1 ) - ابن حوقل ، صورة الارض ، ج 2 ، ص 292 - 294 . ( 2 ) - ايران در زمان ساسانيان ، ترجمهء فارسى رشيد ياسمى ؛ چاپ اوّل ، تهران ، 1317 ه . ش . ، ص 366 .