محمد مهدى ملايرى
232
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
داستان رستم و اسفنديار و مانند اينها مىپرداخت « 1 » . مسعودى هم در مروج الذهب خبرى نقل كرده ، خلاصهء آن اينكه ايرانيان در قديم به زيارت خانهء كعبه مىرفته و دور آن طواف مىكردهاند ، و چون هنگامى كه ساسان نياى اردشير بابكان به آنجا مىرفته بر چاه اسماعيل نيز زمزمه مىكرده و ايرانيان ديگر نيز در آنجا چنين مىكردهاند بههمينسبب آن چاه را زمزم ناميدهاند . مسعودى شعرى را هم كه به گفتهء او در « قديم الزمان » شاعرى در همين زمينه سروده بدينگونه نقل كرده : زمزمت الفرس على زمزم * و ذاك فى سالفها الأقدم و گويد كه ايرانيان در قديم اموال و جواهر هم به كعبه هديه مىدادهاند و ساسان بن بابك دو آهوى زرّين و مقدارى جواهر و چند شمشير و طلاى بسيار به كعبه هديه كرده بود كه آنها را در چاه زمزم دفن كرده بودند « 2 » . اين خبر مسعودى را هرچند بايد در ردهء افسانه و داستان جاى داد ، ولى از آنجا كه غرض در اين گفتار نه نقد و بررسى روايات دوران جاهلى ، بلكه همانگونه كه پيش از اين هم گفته شده ، نمودن جنبههائى از تاريخ و ادب اين دوران است كه در قلمرو مطالعات مشترك فارسى - عربى قرار مىگيرد ، ازاينرو در اينجا صحّت و سقم اين روايات به عنوان خبر صحيح تاريخى موردنظر نيست . افسانه و داستان نيز جائى در مطالعات مشترك دارند .
--> ( 1 ) - كتاب السيرة ، ص 191 و 235 . ( 2 ) - مروج ، پلا ، ج 1 ، ص 283 - 284 .