محمد مهدى ملايرى

220

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اشعارى كه از او دربارهء نعمان روايت شده ، دو دسته هستند : دسته‌اى در ستايش او كه با عنوان « مدايح » شناخته مىشوند ، و دسته‌اى هم در پوزش‌خواهى و بخشايش‌طلبى از او كه به « اعتذاريات » معروف شده‌اند . اين پوزش‌خواهىها بدين‌علّت بوده كه او به سببى كه در روايات به گونه‌هاى مختلف ذكر شده دربار نعمان را ترك گفته و به نزد غسانيان ، دشمنان آنها ، رفته و عمرو بن حارث و برادرش نعمان را در قصائدى ستوده است . و پس از مرگ آنها دوباره نزد نعمان بن منذر كه از او به سبب اين رفتارش سخت خشمناك شده بود بازگشته ، و براى نرم كردن دل او به سرودن اين اشعار پوزش‌خواهانه پرداخته است ، اشعارى كه در ادبيّات جاهلى شهرت فراوان يافت و در اثر آنها نابغه از عفو نعمان برخوردار شد و تا زمانى كه خسروپرويز بر نعمان خشم گرفته و او را به دربار خويش احضار نموده ، نابغه در دربار نعمان همى بود و از آن پس به قبيلهء خويش بازگشت . نابغه « 1 » به قبيلهء بنى ذيبان و طائفهء بنى يربوع كه تيره‌اى از آن قبيله بود مىپيوست . قبيلهء بنى ذيبان و بنى اسد هردو از هم‌پيمانان خاندان نصر ، فرمانروايان حيره بودند . اين يادآورى بدين‌سبب است كه احتمال مىرود دو رويداد از آنچه در همين گفتار بدانها توجّه شده با اين هم‌پيمانى بىارتباط نباشد ؛ يكى از آنها قيام بنى اسد بر ضدّ حجر پدر امرؤ القيس و كشتن او بوده كه اينها در امارت حيره جاى منذر را گرفته بوده‌اند ، و در شرح حال امرؤ القيس گذشت . و ديگر يورش بنى يربوع بر كاروان خسروپرويز و قتل و غارتى بوده كه در آن به راه انداخته بودند كه شرح آن در يوم الصفقة و يوم المشقّر خواهد آمد كه گوئى قيامى بر ضدّ خسروپرويز به كين‌خواهى قتل نعمان بوده است ، البته اين امر احتياج به تحقيقى بيشتر دارد ، به‌ويژه در آنچه به تاريخ اين رويدادها و پس‌وپيش آنها باز مىگردد . نامه متلمّس و طرفة بن العبد صحيفة المتلمّس ( نامهء متلمّس ) در زبان عربى همچون مثلى ساير در اين معنى به‌كار مىرود كه : كسى نادانسته مايهء هلاك خود را در خويش پرورد و با خود همراه برد . اين مثل برطبق يك روايت عربى

--> ( 1 ) - اخبار نابغه را در اغانى ، ج 9 ، ص 328 به بعد خواهيد يافت .