محمد مهدى ملايرى

168

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

گويا اين آخرين بارى است كه در تاريخ اين دوران نامى از او برده شده است ، ولى بلاذرى در انساب الاشراف از پسرى از او نام مىبرد به نام « جوانبوذان بن المكعبر » ، و آن هم به مناسبت مطلبى است كه دربارهء زياد و ولايت عبد اللّه بن خالد بر فارس آورده ، بدين مضمون كه زياد ، عبد اللّه بن خالد بن أسيد بن ابى العيص بن أميّه را ولايت فارس داد و دختر جانبوذان بن المكعبر را هم به او بخشيد و پسر عبد اللّه بنام حارث از اين دختر است . اين عبد اللّه بن خالد كسى است كه زياد در هنگام مرگ خود او را در كوفه جانشين خود ساخت تا معاويه دربارهء جانشين او تصميم بگيرد و معاويه هم بيش از يك سال او را در اين سمت باقى نگذاشت « 1 » و آنچه در اين خبر جلب توجّه مىكند اين است كه دادن دختر جوانبوذان به عبد اللّه بن خالد از سوى زياد با عبارت « بخشيدن » آمده است : « . . . و وهب له ابنة جونبوذان بن المكعبر » ؛ عبارتى كه معمولا در مورد بردگان به‌كار مىرفته است ؛ درصورتىكه مكعبر چنان كه گذشت به اسارت نيفتاده بوده ، بلكه خود مسلمانان شده و به مجاهدان مسلمان پيوسته و چنان كه گذشت حكم بن ابى العاص هم از او به عنوان « بعض ملوكهم » ياد كرده ، و اين هم كه زياد نوهء همين شخص را به همسرى كسى درآورده كه از اشراف قريشى بوده و او را براى جانشينى خود در نظر گرفته بوده است ، مىرساند كه خاندان مكعبر در اين زمان هم از اشراف ايرانيان اين منطقه بوده‌اند و با اين وضع مىتوان كلمهء « وهب له » را به‌جاى « روا شمردن » يا « موافقت كردن » گرفت . چنين پيداست كه اقامت آذرافروز در بحرين به طول انجاميده و در آنجا خواهر جارود يكى از سرشناسان عرب را هم به زنى گرفته بوده است . هنگامى كه مصعب بن زبير در جنگ با عبد الملك بن مروان خليفهء اموى در سال 70 هجرى بر بعضى از سرداران عرب ، كه به طرفدارى از عبد الملك با او مىجنگيدند ، دست يافت و آنها را به اسارت گرفت و هركدام را با سخنانى زشت ناسزا مىگفت و تحقير مىكرد ، حكم بن منذر بن جارود را با اين سخنان تحقير نمود و دشنام

--> - له المكعبر ، فارق كسرى و لحق بى . » ( 1 ) - بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 4 ، ص 243 .