قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
77
تاريخ نگارستان ( فارسى )
لاله را گفتم اى عروس چمن * صورتت خوب و سيرتت نيكوست از چه رو داغ هست بر دل تو * مگرت زحمتى رسيد از دوست گفت نىنى كه زر ندارم زر * زر كه اسباب شادمانى زوست غنچه را بين كه خوردهء دارد * مىنگنجد ز خرمى در پوست [ 134 - ظاهر شدن كوكبى به زمان مستكفى . ] 134 الاعجوبه در زمان مستكفى در سنه 330 ثلاثين و ثلثمأة كوكبى ظاهر شد كه دنبالهء او از مشرق تا مغرب تمام بگرفت و هجده روز بماند و از تاثير آن علامت زشت يكجريب گندم به سيصد و بيست مثقال زر رسيد بيت : گشت چون پروين به قيمت سنبله * كار گندم اينچنين بالا گرفت و آدميان يكديگر را از گرسنگى ميخوردند و در اثناى قحط وبائى پيدا شد كه كس را مجال دفن كردن نبود [ 135 - بردن قرامطه حجر الاسود را از مكه . ] 135 من مآثر الاعجاز در سنه 339 تسع و ثلاثين و ثلثمأة در زمان مطيع عباسى حجر الاسود را كه قرامطه بيست سال بود برده بودند بازآوردند و بر ستون هفتم مسجد كوفه بستند و گفتند بفرمانى برده بوديم و بفرمانى بازآورديم و در اين باب از حضرت على ( ع ) روايت كنند كه فرمود كانى انظر الى السارى و قد حمل حجر الاسود من مكة و علقه من هذه الاسطوانه و اشاره بستون هفتم فرمودند كه ينصب رجل اسمه رحمه و چون قرامطه آن را بر ستون اول و دويم و سيم مسجد كوفه مىبستند بند نمىشد آخر بر هفتم قرار گرفت و در حينى كه قرامطه آن را از مكه شريفه مىبردند چهل شتر فربه در زير آن سقط شد و در اينوقت كه مسلمانان به مكه معظمه بازميبردند يك شتر لاغر آن را به مكه آورد عجبتر آنكه در زير آن فربه شد . [ 136 - كوبيدن مردى حجر الاسود را . ] 136 تمثيل ابن جوزى گويد كه در سنه 413 ثلاث عشر و اربعمأه در موسم حج در حينى كه هنوز حجاج از منى رجعت نكرده بودند شخصى از مردم مصر اشقر چشم ميل استلام حجر نمود ناگاه گرزى كه بر سر داشت سه ضربت متوالى بر حجر زده گفت تا كى سنگى را عبادت كنم نه محمد و نه على مرا از اين منع كنند حاضرانرا از آن حركت شنيع وحشتى دست داده از او كناره كردند چونكه از رفقاى او ده سوار بر در مسجد الحرام ايستاده بودند بيكبار شخصى از طرف راست آن شقى را بخنجر زده مسلمانان هجوم نمودند و او را بقتل آوردند و بسوختند بعد از آن چهار نفر ديگر از رفقاى او بدست افتاد معترف شدند كه ما چند نفريم كه بر اين اتفاق نموده بوديم ايشانرا از عقب او بدوزخ فرستادند و در حجر سه سوراخ به قدر سر سوزن شده ريزهاى او را بمشك و گلاب آكنده كردند و بجاى خود نهادند [ 137 - داستان ابى نصر فارابى . ] 137 من النوادر گويند در شهور سنه 343 ثلاث و اربعين و ثلثمأة در عهد مطيع عباسى ابو نصر محمد جرجانى الملقب بمعلم ثانى كه ابن سينا باوجود كمالات نفسانى شاگرد تصانيف اوست بعالم جاويدان شتافت و او از فاراب تركستان كه مولد او بود بعزم زيارت مكه بيرون آمده بشام رسيد و بمجلس سيف الدولة بن حمدان حاكم آنجا درآمده قضا را آن روز خواص علما و فضلا در مجلس او بمباحثات و مناظرات مشغول بودند ابو نصر همچنان