قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
57
تاريخ نگارستان ( فارسى )
افتاد روز بخشش و هنگام جودشان * صيت سخا وجود در اين طاس آبگون رفتند و تيره گشت از آن كار روزگار * وقتست اگر شود علم چرخ سرنگون [ 76 - برگزار كردن رشيد وليعهدى را بامين ] 76 من الوقايع رشيد در شهور سنهء 175 خمس و سبعين مأة ولايتعهدى خود باعز اولاد محمد امين تفويض نمود و بعد از آن در شهور سنهء 182 اثنتين و ثمانين و مأة مأمون را در آن شركت داده در سنهء 186 ست و ثمانين مأة چون رشيد به حج رفت برادران را در درون حرم در حضور اشراف و اعيان اطراف در باب اتفاق و عدم خلاف سوگند داده در آن باب قسم نامه مرقوم گشته خواستند كه آن را از در خانه درآويزند ناگاه از دست آن شخص بر زمين افتاد و حضار آن را بفال بد گرفته گفتند عجب است كه اخوان بهم بياميزند القصه محمد امين در سنهء 194 اربع و تسعين مأة نام مأمون را از خطبه انداخته پسر خود موسى را كه نو به زبان آمده بود وليعهد گردانيده ملقب به الناطق باللّه ساخت . [ 77 - ابو جعفر عباسى و فرزند مهدى . ] 77 من النوادر در روضة الصفاست روزى ابو جعفر دوانقى در صفهء باز در كمال ابتهاج و استبشار نشسته فوجى از اعيان بنى هاشم و معاريف و امرا را بار داده بود در آن اثنا روى بحضار مجلس آورده گفت بشارت باد شما را كه دوش مهدى را خدا فرزندى داد مسمى بموسى گرديد همگنان بجاى تهيت سكوت اختيار كرده سر به زير افكندند ابو جعفر مدعاى ايشان را دريافته گفت شما گمان مىبريد كه اين موسى آن موسى است كه بسبب او اختلاف در خاندان ما پيدا شود و خونها ريخته تزلزل در ملك و دولت ما پديد آيد و خزائن تهى گردد پدرش مخلوع گشته كشته شود به خدا سوگند كه اين نه آن شخص است و ميان اين زمان و آنزمان تفاوت بسيار است القصه چون اين خبر بمأمون رسيد او نيز در ولايتى كه متعلق به دو بود نام امين را از خطبه بينداخت و محمد امين از اين برآشفته على بن عيسى هامان را كه از اعاظم امرا و اعيان بود بدفع او نامزد كرد و او را در آخر روز شنبه بيست و چهارم جمادى الاخر سنهء 195 خمس و تسعين و مأة با شصت هزار مرد روانهء خراسان نموده و خود تا نهروان او را مشايعت كرده گويند يك فرسنگ در زير لشكر بود القصه او بدين كوكبه توجه نموده مأمون طاهر ذو اليمينين را با كمتر از چهار هزار كس بمدافعه روان نمود وى نزديكى رى بعلى بن عيسى دچار گشته بعد از كوشش و كشش چون على بن عيسى از غايت غرور حسابى از طاهر نميداشت عنان حزم و احتياط فروگذاشت و روى از محاربه كردن برنتافت همچنان حرب ميكرد تا داود سياه كه شخصى از آحاد لشكر طاهر بود بر على بن عيسى حمله كرده او را از اسب بينداخت و او را نشناخته درگذشت و ديگرى هم از سپاه طاهر موسوم بطاهر اصغر به دو رسيده گفت تو على بن عيسى نيستى گفت بلى على الفور سر او را بريده نزد ذو اليمينين آورد و بمژدهء اين فتح كه هرگز بخاطرش نميگذشت تمامى غلامانى كه حاضر داشت آزاد كرده پيكى