قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

44

تاريخ نگارستان ( فارسى )

كه مقلب القلوب رحمى در دلش اندازد و چارهء اين بيچاره بسازد . مصراع : با كريمان كارها دشوار نيست . و من حسب الاشارهء پدر بدر خانهء عمارة رفته بعد از رخصت درآمدم او را صدر ايوان بر چهار بالش عزت تكيه زده ديدم در زير صفهء ايستاده سلام كردم وى از وفور غرور رو بجانب ديوار كرده لب بجواب نگشود نظم : هركه عليكم نكند با التمام * به كه جوابش نكنى و السلام پس سلام پدر به دو رسانيده عرض حاجتش نمودم ساعتى متأمل بود گفت تا ببينيم من نوميد بازگشته از غايت اعراض نزد پدر نرفتم بعد از لحظهء كه به خانه روانه شدم قطار استرهاى باردار بر در خانه ديدم نيك تفحص نمودم وجهى بود كه عمارة فرستاده بود . نظم : هرچيز ميكنى طلب ، از اهل آن طلب * گز ناربن بنار رسى نى ز نارون القصه بعد از مهم‌سازى تحصيل‌داران يحيى ، زمانى كه ماليات را مردم رسانيدند وجه به من داد كه نزد عماره بر من آن مبلغ را برداشته باز بدستور ، رخصت طلبيده چون بدرون رفتم گفتم وجه مساعدت آورده‌ام برآشفت و گفت مگر من صراف پدرت بودم اين را بيرون بر لا بارك الله فيك من آن را بازگردانيده نزد پدرم بردم . مصراع : گر كسى منت كشد فى الجمله بارى از كريم [ 58 - يحيى برمكى . ] 58 مآثر الكرام در فرج بعد الشدة از يحيى نقل كرده‌اند كه در عهد مهدى احوالم بغايت پريشان بود چنان كه كار به جائى رسيد كه پيراهن از تن بدر كرده بفروختم و صرف معاش كردم اندكى از حال مختل بابى خالد احول كه در آن حين كاتب ابو عبد اللّه اشعرى وزير مهدى بود در ميان نهادم وى اصلا التفاتى نكرد من خود ملامت كرده بغايت اندوهناگ گشتم اما وى در انديشه من بوده هم در آن چند روز يكمعامله به من مبلغ سى هزار درم رسانيد و عذر بسيار خواست گويند كه آن مدد معاش موجب زندگى يحيى شده در ايام حكومت پسر وى احمد را بمكافات آن تربيت تمام كرده در اواخر حال او را بشغلى فرستاد از احمد منقولست كه چون از آنجا بازگشتم با من ششهزار دينار منافع آنجا بود خود را به دو رسانيده يحيى را بدانموضع ديدم گريان گرديده در برابر حقوق او وجه مذكور را به دو تكليف نمودم وى سه هزار دينار قبول نمود و گفت اى فرزند چنان مىبينم كه به زودى رشيد رخت زندگانى بسر منزل جاودانى خواهد كشيد و ميانهء فرزندانش آشوب افتد و مأمون خليفه شود و فضل بن سهل وزير او گردد پس رقعهء نوشت و دو پاره كرده نصفى به من داد و نيمهء ديگر در زير مصلى نهاد و گفت در آن حين اگر اين را به دو رسانى خوب و دور نيست . من از آنجا بيرون آمده بجهة سه هزار دينار ندامت