قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

522

تاريخ نگارستان ( فارسى )

كرد و با تقريرات دوستانه موافقت خود را به تكليف سابق كه پيش جنابعالى عرض كرده‌ام به شرط تدبيرى كه تخليص گريبان از اعتراض دول اروپا به جهت تبديل كردن حكومت مشروطه باستبداد قديمى ممكن باشد بيان كرد و منضما بموافقت خود گفت كه خواهش اينست كه هرقدر ممكن است خونريزى كمتر باشد ليك من به اين خواهش او جسارت كرده در جواب گفتم كه خونريزى در اين جنك مجبورى و ضروريست . چون از باغشاه برگشتيم من و ترجمان مذكور همانشب در سفارت ترتيبى به جهت معاملهء آينده با آشيانهء دزدان كه در اين شهر با طنطنهء عظيم مجلس ناميده مىشود . و معين نموديم در اين ترتيب كه يك اساسىست از براى اجراى كارهاى آتيه اول قرارى كه داده شد اين بود كه تا دم آخر بايد مجلس و طرفداران او را به كلى غافل كرده و بسفارت نيز نبايد گذاشت خبرى معلوم شود تا يك دفعه كار را بمخالفت كشانده و باستعمال قوهء مرتبه عسكريه آشيانهء دزدان و رشوه‌خوران را خراب و حاميانش را كه مقاومت و ممانعت كنند بكشيم و آنها را هم كه زنده ماندند در عدليه محكوم و باجزاهاى بسيار سخت مجازات دهيم چون حال تمام مأمورين و شاه در دست است كه هميشه در هر كارى اعم از اينكه خوب باشد يا بد مسامحه و عيب‌جويى كرده و به اين جهت تمام كارها را ناتمام ميگذارند لازم ديديم كه بعد از آنكه ترتيباتى كه معين كرديم قبول شد از طرف شاه به من خود آزادىنامه در اجراى كار داده شود چنان كه مجبور نباشم كه امر احديرا در اين كار قبول كرده باشم ولو از هركه صادر شده باشد تا اينكه كار به كلى تمام شود اگرچه از اوامر سابق و تعليماتى كه جناب جلالتمآب عالى داده‌ايد موقع و حدود قوت بنده كاملا معلوم است ليك باز جسارت كرده و استدعا ميكنم كه حدود مداخلهء بنده را در اين كار كه در دست دارم غير از خدمات سرى كه در موقع خواهم كرد معين فرماييد وقتى كه ترتيبات كار را معين كرديم از طرف سفير و شاه تصديق شد صورت او را بدون تأخير بجناب جلالتمآب عالى مىفرستم . منتظر اوامر عالى . كلنل و . لياخوف . تهران - 27 مه « روسى » نهم ژوئن فرنگى 1908 [ 815 - راپورت نمرهء 60 ] 815 محرمانه راپورت نمره 60 جناب جلالتمآبا ترتيباتى را كه از طرف بنده و ترجمان اول سفارت معين شده بود سفير بعد از آنكه اجمالا با پطرزبورغ مخابره كرد و از پطرزبورغ هم با تبديلات خيلى مختصر تقريبا بدون اينكه اعتراضى بكنند صلاح ديده قبول كردند . اما شاه مانند يك ايرانى بسيار تردد كرد مىترسيد از اينكه خونريزى خواهد شد بنا كرد بعضى تصورات بى جا كردن يعنى صلح و غيره چون اين را ديديم مجبور شديم كه وسيلهء قطعى و آخرى خود را به كار ببريم كه اين ترتيبات از طرف دولت