قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
514
تاريخ نگارستان ( فارسى )
و محاربه با آنحضرت صلوات اللّه و سلامه عليه است اعاذ الله المسلمين من ذالك ان شاء الله تعالى الاحقر نجل المرحوم ميرزا خليل . الاحقر محمد كاظم الخراسانى . الاحقر عبد اللّه مازندرانى . محمد على شاه از توپ بستن مجلس سخت پشيمان بلكه هراسان شد براى بستن زبان مردم ايران و خارجه وانمود كرد كه مشروطه را برنينداخته و چون در مجلس افرادى توهين بدربار و شاه ميكردهاند از اينرو آنجا را توپ بسته و بعد از دو سه ماه دوباره مجلس را بازخواهد كرد و اين صورت نامهايست كه شاه بروحانيانى كه در تهران بودهاند نوشته است : بسم الله تبارك و تعالى . جنابان مستطابان حجج اسلام سلم هم اللّه تعالى عزم ما همه وقت بتقويت اسلام و حمايت شريعت حضرت نبوى صلعم بوده و هست حال كه مكشوف داشتيد تأسيس مجلس با قواعد اسلامى منافيست و حكم بحرمت داديد و علماى ممالك هم به همين نحو كتبا و تلگرافا حكم بر حرمت نمودهاند در اين صورت ما هم از اين خيال بالمره منصرف و ديگر عنوان همچو مجلسى نخواهد شد . ليك بتوجهات حضرت امام زمان عجل اللّه تعالى فرجه در نشر عدالت و بسط معدلت دستور العمل لازم داده و ميدهيم آنجنابان تمام طبقات را از اين عزم خسروانهء ما در نشر معدلت و رعايت حقوق رعيت و اصلاح مفاسد بقانون دين مبين اسلام حضرت خاتم النبيين صلعم اطلاع بدهيد . محمد على شاه قاجار [ 809 - توپ بستن محمد على شاه قاجار مجلس را ] 809 من الحوادث بعد از آنكه محمد على شاه مجلس را بتوپ بست از هر كرانهء ايران آوازى و آشوبى برخاست شعرا شعرهايى در مذمت ملايان مستبد كه همهء فتنهها زير سر ايشان بود ميگفتند و نشر ميدادند يكى از آن شعرا ميرزا جعفر آقا خامنهايست كه در نكوهش ايشان گفته و در روزنامهء نالهء ملت بچاپ رسيده و آنها اشعار زير است : شعر : من ايخدا به تو نالم ز زاهدان ريايى * كه عالمى بفريبند با قبا و ردايى بخلق حرمت مى مىكنند ذكر ولى خود * ز خون بيگنهان مست هر صبا و مسايى بگاه موعظه آزار مور را نپسندند * بقتل و غارت شهرى كنند حكمروايى دهند مردم بيچاره را به پنجهء جلاد * نه شرمشان ز پيمبر نه بيمشان ز خدايى بيا كه خون شده جارى بجاى آب به تبريز * به حكم شاه و به فتواى چند شيخ كذايى خدا كه امر عبادش حواله كرده بشورى * حرام بشمرد اين ابلهان ريش حنايى [ 810 - داستان پارك امين الدوله ] 810 من الفجايع هنگامى كه محمد على شاه مجلس را توپ بست داستانى در تهران در پارك امين الدوله رخداد و آنچنان بود كه گروهى از آزادى