قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
31
تاريخ نگارستان ( فارسى )
كه در پهلوانى چون رستم بىبدل و در كرم همچون حاتم ضرب المثل بوده چنان كه گفتهاند نظم : اى چو حاتم بجود گشته ثمر * پيش تو صد چو معن بسته كمر چيست جود كف تو در عالم * طعن معن است و ماتم حاتم نزد تو ياد معن بىمعنى است * هر گدائى ز جود تو مغنى است متوارى شده عمرها در زاويهء خمول به خون خوردن مشغول بودى از وى منقولست كه در اوان انزوا خواستم كه از شهر روى بصحرا آرم هيأت خود را بالضروره تغيير داده از در حرب بغداد روى بباديه نهادم چون از پيش زاهدان گذشتم شخصى سبزفام دست در زمام اشتر من زد و گفت تو آنكس نيستى كه جعفر به پيدا كردن تو زرى بيحدومر وعده كرده ؟ گفتم من كيستم ؟ گفت تو معن بن زايده نيستى ؟ چون اصرار بر انكار موجب اضرار بود عقد جواهرى كه داشتم به دو دادم گفتم اين را بگير و دست از من بازدار و بپرهيز از آنكه بوسيلهء تو خون مرا بريزد وى آن را گرفت و بر بلندى قيمت آن مطلع شد گفت به شرطى دست از تو بازدارم كه جواب آنچه از تو پرسم راست گوئى گفتم سمعنا و اطعنا گفت تو بصفت جود موصوفى و بشيوهء سخا معروف بيا بگو هرگز تمامى اموال خود را به كسى بخشيدهاى ؟ گفتم نى گفت نصفى ؟ گفتم خير و همچنين سؤال ميكرد تا بعشر رسيد شرمم آمد قبول نكنم گفتم ميتواند بود كه بدين درجه رسيده باشد گفت خود اين سهل است چه من پيادهام جعفر هر ماه بيست درهم ميدهد و ثمن اين عقد كه به من دادهء چندين هزارهزار درم مىشود و اكنون من اين را به تو بخشيدم تا بدانى كه از تو كريمتر هست اين بگفت و آن عقد را در كنار من انداخته روانشد من او را فرياد كردم كه واللّه پيش من كشته شدن بخوارى بهتر از اين شرمساريست بازگرد و اين را رد مكن كه اين به تو اوليست از اين كلام متبسم گشته گفت ميخواهى كه دعوى مرا فاسد كنى اين التماس از تو نپذيرم و مدت العمر جزاى نيكى از تو بازنگيرم القصه بعد از آنكه جعفر از تقصيرات من گذشته مرا از حضيض حقارت باوج امارت رسانيد هرچند او را طلب داشتم كه تلافى و عذرخواهى نمايم پيدا نشد [ 34 - ازهر بن سعد باهلى با ابو جعفر عباسى . ] 34 من مأثر البخل گويند ازهر بن سعد باهلى كه از ارباب حديث است در وقتى كه ابو جعفر رتبهء نداشت همواره با او شيوهء موالات مرعى ميداشت و چون ابو جعفر بحكومت رسيد ازهر بنابر سابقهء مقرر خواست كه خود را بمجلس او رساند در مرتبه اول راه نيافت در روزى كه بارعام بود ازهر بصحبت جعفر رسيد . از وى سؤال كرد كه بچه كار آمدهاى گفت به تهنيت آمدهام ابو جعفر هزار دينار به دو داده گفت ديگر خود را كلفت و زحمت مده و در آنسال يك بار ديگر ازهر خود را بمجلس او رسانيده ابو جعفر را