قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
490
تاريخ نگارستان ( فارسى )
زنى به نظر ميرسيد طولى نكشيد كه دست مذكور با قلمى كه غفلتا در دستش ظاهر گشت كلماتى را روى كاغذ نوشت من از جا برخاستم و دستى بمچ آن زن كشيدم ليك از آرنج ببعد آن زن نامرئى بود دستم را چند بار بشدت باينسو و آنسو بردم اما خبرى نشد كه آن زن كجا بود ؟ و چگونه دستى توانست بخودىخود بنويسد : هنگامى كه من قلم را از دست آن زن گرفتم دست عجيب نيز ناگهان ناپديد شد . با اين وصف هنوز شك و شبههء بسيارى در نيروى خارق العادهء هوم موجود بود ليك وى قدرت عجيبى داشت كه بوسيلهء آن قادر بود بنحو اكمل طبيعت بشرى را درك كند . هوم برابر كارهاى فوق پول نمىگرفت . تنها صرف نمايش بود . هوم در شهر پاريس روزى در برابر عدهاى به روى هوا بلند شد و در ميان زمين و آسمان به راه رفتن پرداخت مردم از شدت تعجب قادر بتكلم نبودند . هوم در شهر رم دست دخترى را گرفت و گفت ارواح به من آگهى دادهاند كه شما زن من خواهيد شد . امپراطور بزرك فرانسه ناپلئون سوم هوم را خواست آن روز ناپلئون و ملكه و پنج تن از نزديكانش روى مبل بزرگى نشسته بودند هوم دستور داد مبل بزرگ از روى زمين بلند شود هيچكس تصور نميكرد اين كار شدنى باشد ملكه بگريست ناپلئون علت پرسيد گفت احساس ميكنم دست پدرم در دستم مى باشد ناپلئون دستش را دراز كرد او نيز تصديق نمود كه دستش دست ديگرى را لمس مىكند . روحانيون كاتوليك هوم را مردى گمراه بمردم معرفى كردند اثر نكرد . هوم در سال 1872 ميلادى به بيمارى سل در ماه ژوئن بسن پنجاه و سه سالگى درگذشت . نقل از تهران مصور شمارهء 959 [ 788 - انجمنسازى ناصر الدين شاه . ] 788 من الاتفاقات در سال 1288 هجرى ناصر الدين شاه مقرر داشت كه شاهزادگان و وزراء هفتهاى دو روز حضور رسانيده در امور جاريه شور كنند . و در سال 1292 اضافه بر مجلس شورى مجلس تحقيق دائر شد . شاه بسال 1290 سفر دوم فرنك رفت اين سفر غيررسمى بود براى مطالعهء بيشترى از اوضاع فرنك . شاه پيش از حركت بعبد العظيم رى رفت در مراجعت عدهاى سرباز دادخواه بودند نامه بدست كنار راه ايستاده سواران ايشانرا زدند و دور كردند ايشان نيز چند سنك به طرف سواران افكندند يكى بكالسكهء شاه خورد چنان كه يكى از بندهاى كالسكه پاره شد علاء الدوله در ركاب بود بشاه گفته بود تحريك حسين خان سپهسالار است شاه بتهران آمد و ده تن از ايشان را گرفته به شهر آوردند چنان خشمناك شده بود كه امر كرد نه نفر را بدار كشيدند سپهسالار كلاه بر زمين زد و پاى شاه بوسيد سودى نكرد غلامحسين خان غفارى صاحب اختيار ميگفت كه آقا - ابراهيم امين السلطان كه در دستگاه شاه همهكاره بود پس از تنظيم امور مسافرت به سپاه آمده عرض كرد كار سپاه كسرى ندارد بنده را اجازه دهيد به زيارت مكه روم شاه گفت تو بايد