قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

478

تاريخ نگارستان ( فارسى )

ميرزا آقا خان اعتماد الدوله وزير لشكر و نائب الصداره كه خود محرك بود آن هنگامه را تسكين داد . خطرى متوجه ميرزا تقى خان بود كه بواسطهء احترام عزة الدوله بخانهء او رفتند . از خدمات شايان ميرزا تقى خان تعديل خرج و دخل كشور است كه خرج دو كرور بر دخل مى چربيد ماهانه‌ها را به نسبتى موافق با دخل درآورد . بسال 1265 ه اجلافى در مازندران طغيان كردند مهدى قلى ميرزا مأمور مازندران شد و بهرام ميرزا بفارس رفت و اردشير ميرزا بلرستان و سليمان خان باصفهان و حشمة الدوله كه به تهران آمده بود بآذربايجان رفت . امر مهم اين سال كار خراسان بود كه چراغعلى براى اطلاع مأمور شد و در نيشابور بسلطان مراد رسيد پس از مكاتبه با پنج سوار بمشهد رفت سالار با سواره و پياده و توپخانه بديدار وى رفت كه ضمنا نيروى خود را از نظر او بگذراند بعدا او را به شهر بردند پيام امير نظام را بسالار رسانيد سودى نداد بلكه جمعى بر سر او ريختند تدبيرى انديشيد چراغعلى گفت كه اگر سالار چند اسب زيبا و نامه‌اى بشاه بنگارد من لشكر چناران را كوچ مىدهم و حكومت خراسانرا براى سالار مىستانم چنان كه او را به تهران نخواهند رجب مهماندار شبانه سالار را از آن آگهى داد سالار بپذيرفت اما نتيجه نگرفت و تا اواخر سال 1265 زد و خورد ميان سالار و دولت ادامه داشت اتباع سالار اثاثيهء مرقد حضرت رضا ( ع ) را بيغما بردند و درشكستند و قنديل بردند و علماء را بازداشتند . و در سال 1266 كار سالار خاتمه يافت شهر گشوده شد كنار دروازهء نوغان بساط صلح بگستردند بمردم شهرستان امان دادند شرط مهم مردم آن بود كه سالار را بدست ندهند اما دولت اين شرط را قبول نميكرد قرار شد سالار يا به تهران رود يا بهرات و يارمحمد خان را شفيع كند يا بهرجا كه خواهد برود و زن و فرزند او در شهر بمانند سالار با بستگان خود در صحن حضرت رضا بست نشست امام جمعه و علما و متوليان گفتند چون احترام آستانه را نگاه نداشتى ترا در اين‌جا راه نيست . چراغعلى خان سالار و بستگان ويرا بسپاه خود برد و بحسين شاه خان سپرد . در دوشنبه 16 جمادى الثانيه 1266 از امير كبير دستور قتل وى رسيد يزدان بخش ميرزا براى پرستارى زن و فرزندانش قيم شد . درفش كشورهاى خارجه در بنادر ايران برپا بود اما برپا بودن درفش ايران در كشورهاى خارجه ممنوع امير كبير گفت هرجا درفش خارجه در ايران برپا باشد درفش ايران نيز در آنجا برپا باشد و گرنه همه را منع خواهم كرد . ايجاد روزنامه نيز از كارهاى ويست تا اخبار بشهرستانها برود . در ربيع الاول 1267 امپراطور روس در نامهء بناصر الدين شاه فرزند گرامى خطاب نوشت امير ايراد گرفت اگر نسبت اينست پدر از فرزند جرم و تاوان نمىخواهد و الا هر عنوان كه براى پادشاهان ديگر معمول است بناصر الدين نوشته شود . كالاى خارجه را منع نكردى