قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
448
تاريخ نگارستان ( فارسى )
حكومت نهاد . ژنرال كودويچ از طرفى و ژنرال زوبوف از طرف ديگر وارد ميدان مبارزه شده بودند . آقا محمد خان متوجه قفقاز شد بسال 1212 هجرى و بر شوش دست يافت برخى چاكران مخصوص در پشت سراپرده نزاع كرده بودند آقا محمد خان سوگند ياد كرد كه بامدادان ايشانرا بكشد آنان نيز پيشدستى كرده او را كشتند و صندوقچهء جواهر را برداشته فرار كردند . قاتل آقا محمد خان را صادقخان فراش خلوت نوشتهاند . آقا محمد خان مردى قوىدل و ضعيف البنيه بود 63 سال زندگى كرد مدت پادشاهى وى از زمان مرك كريمخان زند 18 سال و 10 ماه بود . مؤرخان براى وى سه صفت نوشتهاند : قدرت ، خست ، كينهتوزى . حاج ابراهيم وزيرش ميگفت : آقا محمد خان هيچگاه نمىگذاشت انديشهاش بشمشير بكشد . آوردن استخوان كريمخان و دفن كردن آن را در معبر خلوت كريمخانى در تهران از فجايع اعمال اوست . نقل است كه ناصر الدين شاه بر سر گور آقا محمد خان در نجف رفته سرپايى بگور او زده و گفت اگر آنشب زبان خود را نگاهداشته بودى چه ميشد . شعر : پادشاهى كو روا دارد ستم بر زيردست * دوستدارش روز سختى دشمن زورآورست با رعيت صلح كن و از جنك خصم ايمن نشين * ز آنكه شاهنشاه عادل را رعيت لشكر است [ 752 - سه داستان از محمد خان قاجار . ] 752 من النوادر و نيز مخبر السلطنه از جدش آقا اسماعيل صندوقدار آقا محمد خان سه داستان نقل كرده : يكم - وقتى آقا محمد خان چهار تن از رجال دربار را نشانده بود كه مرواريد جور كنند در اين اثنا لازم مىشود بيرون برود چون برمىگردد گمان مىكند كه چهار مرواريد فرد اعلى را برداشته و بدل بجايش گذاشتهاند بمادر فتحعلى خان چيزى مىگويد : مىپرسد چه گفتى ميگويد هيچ ، اگر برو مىآوردم مىبايست هر چهار را سياست كنم و عوض ندارند . دوم - آقا محمد خان صندوقچهء جواهر داشته است كه هر شب آقا اسماعيل روى رختخواب او مىگذارده تا خان بخواب رود شبى مصاحبهء خان با صندوقچه بدرازا مىكشد آقا اسماعيل نگران مىشود با ترس و لرز از كنار پردهء نگاه مىكند مىبيند جواهر پياده است و خان روى لحاف ريخته و صورت خود را به آنها ميمالد . سوم - وقتى در شكارگاه روى ناخوش خان بالا مىآيد مردمش دورى مىجويند خان پياده شده اسب را رها كرده بر سنگى مىنشيند مستمندى از اهل مازندران درميرسد پاافزار و پاكش ميخواهد خان اشاره باسب مىكند مرد زارى مىكند كه اين مرا زياد است تا سه نوبت بيچاره ميرود لجام اسب را بگيرد خان برخاسته هردو گوش او را بريده به كف دست