قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

442

تاريخ نگارستان ( فارسى )

كرمان را بسپاهيان خود مانند كنيز و غلام بخشيد و همهء مردم آنجا را يا دستور بكشتن داد يا فرمان كور كردن گويند عدد كورشدگان بامر وى هفت هزار بود و كشته‌شدگان بيشتر از اين عدد . نقل است فرمان داده بود كه باندازهء مخصوصى يعنى چند من چشم از برايش ببرند الحق روان هلاكو و چنگيز خان را بدين قتل و غارت شاد كرد . شعر : اگر فتد ز قهر او ، به نه فلك شراره‌يى * بيك سپهر ننگرى ، نسوخته ستاره‌يى ز روى خشم اگر كند ، بلشكرى نظاره‌يى * گمان مبر كه جان برد پياده‌يى سواره‌يى [ 743 - كور كردن خان قاجار منشى خان زند را . ] 743 ايضا نقل است منشى لطفعلى خان را چون بآستان محمد خان قاجار آوردند از روى عتاب گفت چگونه جرأت كردى كه بچون من پادشاهى از جانب لطفعلى خان فرمان نويسى . منشى گفت : اى خداوند من بندهء در درگاه او بودم و او حاضر بود و تو غايب از اينرو بيم من از وى در آن هنگام بيش از خوف من از تو بود خان قاجار چنان از اين سخن خشمناك شد كه در دم فرمان داد تا دستهايش را به‌بريدند و چشمهايش را بركندند و روز ديگر پسر وى را بخواست و گفت شب گذشته حضرت رسول اكرم ( ص ) را در خوابديدم كه مرا بر اين كردار ملامت فرمود اكنون بگوى تا در جبران خاطر وى چه كنم پسر گفت پدرم را ارادهء آنست كه اگر از چنك اجل رهايى يابد بقيت زندگى را در نجف اشرف كنار مرقد حضرت على ( ع ) بگذراند خان قاجار اسباب رفتن وى را آماده كرد و سيصد تومان نيز براى وى فرستاد كه در موارد دعاى خير او را فراموش نكند . شعر : چو بيداد كردى توقع مدار * كه نامت به نيكى رود در ديار [ 744 - كندن خان قاجار چشم خان زند را با انگشت ] 744 ايضا بعد از آنكه لطفعلى خان دوباره به حاكم نرماشير كرمان پناه برد ، حاكم آنجا سلامت خود و برادرانش را در آن ديد كه خان زند را بدست خان قاجار بسپرد خان زند هنگامى بيدار شد كه گروهى از گماشتگان خان قاجار دورش را فروگرفته بودند لطفعلى خان بر اسب خويش كه قران نام داشت برجست و خواست بجهاند كه شمشيرى بر اسبش زدند بر زمين افتاد و زخمهاى گران برداشت چون او را بدرگاه محمد خان بردند چنان از لطفعلى خان خشمناك بود كه بدست خويش چشمان زيباى او را بسر انگشت بركند و به تهران فرستاد و بر اين نيز بسنده نكرده تا او را بقتل نياورد آسوده نه‌نشست نقل است كه دستور داده بود كه اجامر و اوباش آن جوان ناكام را پيش از كشته شدن زجر بسيار دهند . عمرش بيست و پنجسال بود .