قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
440
تاريخ نگارستان ( فارسى )
شعر : سپه را مكن پيشرو جز كسى * كه در جنگها بوده باشد بسى نخواهى كه ضايع شود روزگار * بناكار ديده مفرماى كار نتابد سك صيد روى از پلنك * ز روبه رمد شير ناديده جنك چو پرورده باشد پسر در شكار * نترسد چو پيش آيدش كارزار بكشتى و نخجير و آماج و گوى * دلاور شود مرد پرخاشجوى در آن اثنا ميرزا فتح اللّه اردلانى يكى از امرا كه بخان زند پيوسته بود گفت كه آقا محمد خان نيز با گريختگان رفته صلاح در آن است كه سپاه را از جنك مانع شوند زيرا ممكن است جواهرات و خزانهء كشور در آنشب تار يغماى سپاهيان گردد خان زند دستور داد تا دست بدارند و داخل خرگاه شاهى خان قاجار نشوند مؤرخان دستهء مدعى هستند كه فتح اللّه از روى راستى و اخلاص چنين گفته بود و گروهى گويند وى از كارآگاهان خان قاجار بود بهمهحال چون بامداد شد مؤذن خان قاجار آغاز اذان كرد خان زند در شگفت شد و دانست كه دشمن بر جاى خود ثابت است و سبب فرار نكردن آقا محمد خان آن بود كه ميدانست با سپاه پراكنده محال است به جائى پناه بردن و ديگر بىنظمى سپاه و قلت عدد و بىاقبالى مردم را بخان زند كاملا متوجه بود از اينرو با اندكى سپاه پافشارى كرد . لطفعلى خان چون از خواب غفلت بيدار شد و جاى فرار نيافت ناگزير پا بفرار نهاد . دوش غالب و روز مغلوب ، شعر : چه خوش گفت گرگين به فرزند خويش * چه فرمان پيكار بربست و كيش اگر چون زنان جست خواهى گريز * مرو آب مردان جنگى مريز سوارى كه در جنك بنمود پشت * نه خود را كه نامآوران را بكشت [ 740 - ستايش خان قاجار از خان زند . ] 740 من حسن التدبير نقل است كه آقا محمد خان قاجار مكرر ميگفت كه : سه كار بزرگست كه شايستهء آنست كه در تاريخ ايران براى آيندگان نوشته شود يكم - تدبير حاج ابراهيم شيرازى كه به يارى مشتى از سوقه و كسبه ، شيراز را گرفته و تا چند ماه در مقابل جنگجويان كشور نگاهدارى كرد . دوم - بهادرى لطفعلى خان كه با چهارصد يا پانصد تن جرأت كرده خود را بسى هزار لشكر زد سيم - بتأنى كه من خود نمودم هنگامى كه لشكر از اطراف ميگريختند و من از جاى خود حركت نكردم و آن سكونت خاطريكه در زمان خطر فرمان دادم تا مؤذن اذان گفت تا هم لشكر من و هم سپاه دشمن بدانند كه من بىپروا از آنچه واقع شد بر جاى خويش برقرارم .