قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
436
تاريخ نگارستان ( فارسى )
اما ظالمى غدار و منتقمى جبار بود گويند على مراد خان را او بقتل صادقخان و فرزندانش و برخى از امراى وى اغوا كرد بلكه خود بقتل ايشان بدستور على مراد خان پرداخت و چندان در سفك دماء جرى شده بود كه او را بقتل على مراد خان متهم كردند على مراد خان نيز باور كرده او را به جعفر خان پسر صادقخان سپرد تا بانتقام قتل پدر و برادرانش او را بقتل رسانيد . شعر : آن ستمديده نديديكه بخونخوار چه گفت * ملكا جور مكن چون بجوار تو دريم گله از دست ستمكار بسلطان گويند * چون ستمكار تو باشى گله پيش كه بريم على مراد خان چند ماه در شيراز بماند بعدا باصفهان رفت و آنجا را پاىتخت خود ساخت و جعفر خان پسر صادقخان را فرماندار شوشتر و بعدا بخمسهء زنجان فرستاد سپس على مراد پسر خود شيخ ويس را بجنك آقا محمد خان قاجار بمازندران فرستاد سرانجام از خان قاجار شكست خورده بطهران آمد پدرش على مراد در آنجا توقف داشت تقصير شكست خوردن را به گردن برخى از سرداران سپاه خود نهاد و على مراد ايشان را بضرب تخماق بقتل رسانيد با آنكه على مراد در آن وقت سخت بيمار بود لشكر ديگر بمازندران كشيد گويا خبر شكست پسر و پدر به گوش جعفر خان پسر صادقخان زند حاكم خمسه رسيد و سر طغيان برداشت و عازم اصفهان شد چون خبر بعلى مراد خان رسيد چنان خشمناك شد كه آهنك مراجعت باصفهان كرد هرچند اطباء گفتند مسافرت براى بيمارى وى صلاح نيست نشنيد على مراد در حركت باصفهان آمده در بيست و هشتم صفر هزار و صد و نود و نه هجرى در قصبهء مورچهخوار سى ميلى اصفهان درگذشت . شعر : عمرت چه به صد رسد چه سيصد چه هزار * زين كهنهسرا برون برندت ناچار ار پادشهى و گر گداى بازار * اين هردو بيك نرخ شود آخر كار [ 737 - مرك على مراد خان . ] 737 من الحوادث پس از مرك على مراد خان تا رسيدن جعفر خان فرزند صادقخان زند پنج روز كشيد تا جعفر خان وارد اصفهان شد قبل از رسيدن وى فرماندار اصفهان وقت را غنيمت دانسته ادعاى پادشاهى كرد و بر تخت نشست بمحض ورود جعفر خان ، شاه تازه فرار كرد جعفر خان او را گرفته بزندان افكند بعدا نامهاى بدلجوئى شيخ ويس فرزند على مراد خان نوشت تا او باصفهان آمد در دم او را گرفته كور كرد همينكه آقا محمد خان قاجار خبر مرك على مراد خان را شنيد با سپاه خود از مازندران باصفهان راند جعفر خان چون خود را حريف آقا محمد خان نميدانست از اينرو از اصفهان چنان فرار كرد كه اسباب و خزانهء پادشاهى همه بتاراج اوباش شهر رفت . نقل است هنگامى كه جعفر خان اسباب فرار آماده ميكرد چند تن از امرا كه در زندان بودند از آن جمله محمد باقر خان فرماندار