قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

407

تاريخ نگارستان ( فارسى )

شعر : يكى جهود و مسلمان نزاع ميكردند * چنان كه خنده گرفت از حديث ايشانم بطيره گفت مسلمان گر اين قبالهء من * درست نيست خدايا جهود ميرانم جهود گفت بتورات ميخورم سوگند * اگر خلاف كنم همچو تو مسلمانم گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد * به خود گمان نبرد هيچكس كه نادانم [ 686 - بزرگان زمان صفويه . ] 686 من سوء السياسة بروزگار صفويه چون بزرگان ايران بواسطهء ايشان اقتدار يافته بودند در دربار صفويه رتق و فتق‌هاى بىجا ميكردند و اموال مردم را به عناوين مختلف تصرف مىنمودند چنان كه شواهدى بر مدعى در دورهء قاجاريه خواهد آمد و اين اقتدار در عهد سلطانحسين صفوى باوج قدرت و توانايى رسيده بود چنان كه يكى از بزرگان رسما در كارهاى لشكرى و كشورى تصرفات كلى ميكرد و از ماليات ممالك بهرمند بودندى لاجرم هركسى كه هوس نان رايگان داشته و اقتدار بىپايان ميخواسته بواسطهء آنان در دربار مىشد آنگاه دمار از مردم برمىآورد شاعرى در اين باب گفته : شعر : بزرگى بناموس و گفتار نيست * بلندى بدعوى و پندار نيست نادر شاه تا اندازه‌اى دستگاه ايشان را تخته كرد و وجوهى كه در اين باب آنان ميگرفتند قطع نموده صرف لشكر و كشور كرده و ايشان بتدريج مردم را از پادشاهى نادر و دستگاه او بىزار كردند تا باغراض دنيوى خويش كامياب شدند و از جمله اين دكانها يكى عنوان صدر الصدور بود مقصود از اين لفظ شخصى بود كه بر همهء محترمين ديگر حاكم بودى و اموال مردم قبضه كردى و بقول خويش بارباب استحقاق رسانيدى تا دعاگوى دولت ابد مدت صفويه بوده باشند و بنام حيدرى و نعمتى هميشه ميان آنها نزاع و جدال حكمفرما بودى و بدين عناوين خونها بود كه ريخته مىشد و اموال بود كه بباد ميرفت چنان كه هريك بقايائى از آن اعمال در اين روزگار ديده مىشود و پيكر دين مقدس اسلام را با اين عناوين پاره‌پاره و قطعه‌قطعه ميكنند تا تنورى گرم شود و نانى خورند نظامى گنجه‌اى خطابى بروح مقدس پيامبر اكرم ( ص ) و شريعت او كرده و همىگويد : شعر : بسكه ببستند بر او برك و ساز * گر تو بيائى نشناسيش باز [ 687 - نادر شاه و كرامات صلحاء . ] 687 حكايت مؤلف تاريخ سرجان ملكم گويد نادر شاه بقلندران و عقايد عوام ايمان و اعتقادى نداشتى چنان كه ايشان بسيارى از مردم را بعنوان آنكه امام رضا معجزه مىكند اغفال ميكردند و فريب ميدادند و براى بريدن جيب مردم