قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
19
تاريخ نگارستان ( فارسى )
شرايط تفحص بتقديم رسانيدند كسى بدستشان نيفتاد آخر رأيها بر آن قرار گرفت كه نقب زده در آنجا درآيند چون آن را به آب رسانيدند ملاحظه نمودند كه آن بنا را به آب رسانيدهاند و از مس و ارزيز ريخته از آن مأيوس شده و بخاطر آوردند كه در پهلوى آن برج ديوارى كه محاذى آنجا باشد برآرند پس ديوارى بارتفاع سيصد گز از گچ و سنگ برآوردند و ديگر امكان نقل آلات نبود و دويست و ده ارش ديگر مىبايست كه مساوى آن شود و معماران بر بالاى آن گوشكى بارتفاع صد و هشتاد ارش مرتب داشتند و هنوز سى ارش ديگر مىبايست كه نردبانى سى ارشى ساخته بر بالاى آنجا نهادند پس موسى ندا در داد كه هركه بدانجا رفته حقيقتى اعلام نمايد هزار مثقال طلا جايزه بگيرد عمر برگشتهء را طمع بر آن داشته چون بسر نردبان رسيد خنده بر او غالب شده قهقههء زده خود را در آنجا انداخت و بيكبار از اندرون جوش و خروش و غوغاى عظيم برخاسته تا سه روز متمادى گشته روز چهارم اقوام آن شخص بحوالى آن حصار برآمده هرچه ندا دادند جواب نشنيده مصراع : جواب كى دهد آنكس كه در طلسم افتاد موسى باز ندا را تكرار كرده خون گرفتهء ديگر داعيهء اين سفر كرده و او نيز بدستور شخص اول خود را باندرون انداخته آوازهاى مهيب جانكاه بلشگرگاه ميرسيد و آن ولوله تا سه روز طول ميكشيد ديگر هرچند موسى مبالغه كرد كسى آن جرأت نميكرد آخر آن مبلغ را مضاعف ساخت بختبرگشتهء ديگر قدم تهور در آن وادى تحير نهاده مقرر شد كه ريسمانى در ميانش بندند و چند كس او را در زير نردبان نگاه دارند چون خواهد كه خود را در آنجا اندازد او را بكشند و بطريق معهود خواست كه تا خود را در آنجا اندازد موكلان ريسمان را به قوت تمام كشيدند قامت آن كس دو پاره گشته بموجب قضيهء نصف لى و نصف لك نامش از صفحهء حيات حك شد . نظم : هركس كه رسد بر سر آن كوى كشندش * زنهار حسامى برش و مگذر از آنجا موسى بن نصير از استعلام آن طلسم مأيوس گشت در حين مراجعت لوحهاى بسيار ببلندى بيست ارش از سنك سفيد ملاحظه نمود كه در آنحدود نصب كرده بودند و در آن اسامى پيغمبران و سلاطين رقم كرده از آن جمله لوح مسينى ديد كه در آنجا نوشته بودند كه زينهار از اينجا تجاوز نكنى كه بيم هلاك است موسى چون بر آن نوشته اطلاع يافت او را از آن عجب آمده و سوارهائيكه اسبان راهوار داشتند بدانسوى فرستاد چون از آن حدود گذشته قدرى راه رفتند ناگاه جانوران بر هيأت موران از ميان درختان بيرون تاخته جوانان را با اسبان قطعهقطعه كردند . جامى : آسان مگير كار كه در سين اين طلسم * دندانهاى كه بينى دندان اژدهاست نادر بود كه دست دهد فتح اين طلسم * آن را كه نى بدست ارادت كليدهاست