قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

370

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 621 - شاه عباس و شيخ بهاء الدين عاملى . ] 621 من النوادر شاه عباس صفوى بالنسبة بپادشاهان سلسلهء خود ممتاز بفضل و دانش‌پرورى و نكته‌سنجى بود و شيخ نظام الدين ساوجى كه از شاگردان بهاء الدين عاملى است در فصل پنجم كتاب جامع عباسى كه شيخ بهائى تمام نكرده درگذشت و او آن را بپايان رسانيد در فرجام گويد : دولت قاهره نظام ساوجى گويد كه : از استاد خود بهاء الدين محمد عاملى طاب ثراه شنيده شد كه روزى شاه عباس اول در مجلس درس ايشان حاضر شده بودند بحث عاقله در ميان بوده شاه پرسيده‌اند كه عاقله چه معنى دارد بهاء الدين گفت كه عاقله جماعتى را گويند كه هرگاه از روى خطا كسى را بكشند خونبهاى كشته‌شده را ايشان ميدهند شاه فرمود كه حكمت در اين چه باشد كه ديگرى كسى را بكشد و جمعى خونبها دهند ايشان در جواب گفتند كه ظاهرا حكمت در اين آن باشد كه چون ايشان دانند كه هرگاه يكى از خويشان ايشان كسى را بكشد ايشان خونبهائى دهند و نگذارند كه هرزه‌گردى نمايند و هميشه در محافظت ايشان باشند تا كسى را نكشند شاه فرمود شايد حكمت در اين آن باشد كه چون خويشان جرمانهء گناه او را ميكشند آن شخص هميشه شرمنده ايشان باشد و ديگر چنين كارى نكند . عاقله كسانىاند كه هرگاه خويش ايشان از روى خطا كسى را كشته باشد ديه ميدهند چون پدر و فرزندان پدرى و خويشان پدرى با شروطى كه در فقه مقرر است شعر : در طلب علم كمر چست كن * دست ز اشغال دگر سست كن با تو پس از علم چگويم سخن ؟ * علم چو آيد به تو گويد چه كن ؟ [ 622 - داستانى از ميرداماد . ] 622 من الغرائب مير محمد باقر داماد از دانشمندان عصر صفويست . در دانش و بينش روزگار خويش يگانه بود و در خصال پسنديده مردانه . مشهور است در ايام جوانى در اصفهان يا قزوين در مدرسه ساكن بودى و دانش آموختى روزى شمه‌اى از مرتبت و پاكى او بنزد پادشاه عصر گفتگوئى شده بود براى آزمايش وى دوشيزه‌ايرا واداشتند كه شب هنگام در فصل زمستان برود بمدرسه و ميرداماد را بيازمايد او نيز خود را بياراست چون پاسى از شب بگذشت بمدرسه رفت و در حجرهء ميرزا بكوفت او بيرون آمد گفت چه بوده دخترك گفت : از كلبهء خويش دور افتاده و امشب بحجرهء تو پناه آورده‌ام مير او را بدرون حجره آورده بستر خويش براى او افكنده و خود مشغول مطالعه و حاضر كردن درس خويش شد آن دوشيزه خود را ببهانه‌هائى بمير نمودى و عشوه‌گرى ساختى و بنكته‌گويى پرداختى مير به دو مطلقا توجه نكردى هرگاه از اين حركات بىآرام شدى انگشتى از خود را فراز چراغ گرفتى و بسوزانيدى تا مشغول خود شده باشد همچنين تا پنج انگشت