قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
356
تاريخ نگارستان ( فارسى )
و حفظ مال نمودند و بىنيل مقصود مراجعت كردند بعد از آن كسان او بكرات و مرات آمده عرضه داشتند كه حسن بيك ميگويد كه در اين اوقات بنابر كثرت برف و اشتداد سرما مراجعت بمقام اصلى نوعى از ممتنعاتست اينقدر مهلت دهيد كه اين زمستان در اين نيستان بسربرده و بهار بمنازل خود رويم و اگر اين معنى را از من قبول نميداريد از خصمان من كه در آنجا هستند تحقيق فرمائيد و هرچند مبالغه بيشتر نمودند نواب سلطان ابو سعيد در لجاج افزودند . مثنوى : ستيزه به جائى رساند سخن * كه ويران كند خانمان كهن اللجاج اقل منفعة فى العاجل و اكثر مضرة فى الاجل قطعه : مكن پيشه لجاج اى نور ديده * ز من اين نكته را در گوش ميدار كه افتى بهر اندك نفع عاجل * بآجل در مضرتهاى بسيار [ 601 - بازى كردن هارون با زبيده . ] 601 حكايت آوردهاند كه هارون الرشيد روزى با زبيده خاتون بلعب شطرنج بگرو دلخواه اشتغالداشت هارون فائق آمده زبيده خاتون را باخراج جامها مأمور گردانيد و حسب الشروط جميع جامها را به غير از تنبان كه صرف آن خالى از اشكال نيست بيرون كرد هارون در رفع آن لجاجت از حد بيرون برد تا او حسب دستون تنبان بيرون كرد هارون او را عريان بازداشت و لنعم من قال و سراويل اذا صرف فلا اشكال نوبت ديگر خاتون بر سرآمده هارون را به مباشرت فايزه نام كنيزك حبشى كه عفريت پيش او پرىوشى بود الزام نمود . بيت : ملك الموتم از لقاى توبه * عقربم گو بزن تو دست منه هارون هرچند در رفع آن كوشيده استشفاع گوناگون بجاى آورد فائده نداد آخر الامر بهر طريق كه بود نزديكى كرد آنجا ريه بمأمون حامل گشت عاقبت ميانهء مأمون و امين كه پسر زبيده بود كار بدانجا رسيد كه پيش از اين مذكور شد و چون خبر قتل امين را زبيده شنيد آه سرد از جگر بركشيد و گفت لعن الله اللجاج مصراع : كه انتهاى لجاج باشد شوم القصه سلطان از ميانه متوجه قشلاق قراباغ شده در بعضى منازل الاغان ايشان بواسطهء علف زهرآلود كه در آن صحارى بود بچراگاه عدم رفتند و چون اجناس بغايت ناياب بود يراق قشلاق در حوالى محمودآباد پديد و لشكر نصرت مآثر حسن بيك طرق عراق و