قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

347

تاريخ نگارستان ( فارسى )

على كچكينه مقرر بود شتافته بعد از مدتى كه ايام محاصره امتداد يافته بود سلطانعلى مذكور كفران نعمت نموده دروازهء خواجه على عكاشه را بر روى مخالفان گشاده ايشان بى خبر بر سر مير مغول ريخته او را دستگير نمودند و ميرزا سلطانمحمود ويرا بند فرموده مصحوب يادگار نامى كه از جملهء معتمدان بود بسمرقند روان فرمود اما يادگار مذكور در اثناى راه طريق خلاف نعمت سپرده باتفاق مير مغول بجانب بارگاه سلطان حسين ميرزا شتافت و چون قبلا خبر وحشت اثر دستگيرى مير مغول سلطان حسين ميرزا را بغايت متأثر كرده بود . در شب اول جدى در قشلاق مرو با ندماى خاص نشسته از هر جانبى به سخنى درپيوستند در آن اثنا سخن بوادى مير مغول منجر گشته پادشاه و تمامى خواص بارگاه خصوصا مير عليشير جهت استخلاص مومى اليه از روى اخلاص فاتحهء خواندند اتفاقا همانساعت امير مغول و يادگار از گرد راه رسيده در بارگاه حاضر گشتند و همگنانرا از آن حسن اتفاق حيرت دست داده بدينمقال اشتغال نمودند . نظم : دعاهائى كه بر لب نارسيده * نويد فاستجبناها شنيده [ 578 - دلاورى ابو محمد انطاكى . ] 578 و منها در ايام بنى اميه ابو محمد عبد اللّه انطاكى كه مشهور است ببطال كه بطال رجال بود و در حدود روم جنگهاى مردانه كرده و اهالى آنمرزوبوم از ترس او ببستر استراحت نمىغنودند و صولت و سطوت او بمرتبهء بود كه مردم يكدگر را از وى ميترسانيدند مؤلف كامل التواريخ گويد نوبتى تاخت ببعضى از ولايت آنجا برد و بى خبر شب هنگامى بحوالى دهى رسيد آواز زنى شنيد كه بكودك خود كه گريهء بسيار ميكرد ميگفت خاموش شو اگرنه ترا ببطال مىدهم آن كودك بس نميكرد عورت بتنك آمده بچه را برداشت كه هان بطال بگير وى دست دراز كرده او را بستد . [ 579 - تسخير كردن سلطان حسين شادمان را . ] 579 من الوقايع آورده‌اند كه در شهور سنهء 901 احدى و تسعمأة بنابر فترت ماوراء النهر سلطان حسين ميرزا ارادهء تسخير حصار شادمان نموده عنان نصرت نشان بدانسوى معطوف داشت و چون از مهم آنجا بپرداخت لواى جهانگشائى بجانب قندهار و تولان برافراخت چون امير خسرو شاه حاكم آنجايگاه از سمت اطاعت منحرف گشته بصفت عقوق و عصيان متصف شده بود و اردوى آنخسرو كامياب بكنار آب آمويه رسيد بنابر قلت سفاين از موضعيكه آب آنجا دو شق شده بود جسر بسته بگذشتند و در ميان آب كه بسان جزيره بود نشستند بارادهء آنكه صباح كشتيها را بشعبهء ديگر برده به همين و تيره بگذرند قضا را آخر روز شترى در آب افتاده به سهولت بدانطرف رفت لاجرم ظاهر شد كه عبور با سهل وجهى ميسر است در دم كوس رحيل فروكوفته آغاز گذشتن كردند و نماز خفتن كسى ديگر در آنجا نمانده بود اتفاقا آب همانشب طغيان نموده زمين جزيره را فروگرفت سبحان الله