قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
342
تاريخ نگارستان ( فارسى )
ريشش بتراشيد و گرد شهرش برآريد ميرزا از حسن كلام او در خنده آمده و از سر او درگذشت . [ 569 - كدورت ميان امير شاه ملك و نور الدين . ] 569 من البدايع چون هميشه ميانهء امير شاه ملك قلچقان كه در اوائل مهردار صاحبقران و در زمان شاهرخ ميرزا مصاحب اولغ بيك ميرزا بود و در ميانهء شيخ نور الدين امير الامراى صاحبقران بنابر حسب جاه ، كدورتى بود آخر شيخ نور الدين را آن كدورت منجر بكفران نعمت شاهرخى ساخته در سرحد تركستان قلعهء چند را بدست فروگرفت و بخانان جته توسل نموده پيوسته اسب طغيان در ميدان عصيان ميتاخت و گوى قباحت در ميدان وقاحت ميباخت آخر بقلعهء حيران متحصن گشته و امير شاه ملك بعزم محاصره بدانجا رفت و بتوسط ارباب صلاح ميان ايشان صحبت آشتى شده امير شاه ملك با دو ملازم بحوالى حصار رفت و او نيز با دو كس از حصار بيرون آمده يكديگر را دريافتند امير شاه ملك او را نصيحتى چند كرده بملازمت جناب شاهرخى ترغيب نمود او بمعاذير غير معقوله متمسك گشته امير شاه ملك سخنى كه در او بوى خيرى باشد از وى نشنيد آخر از وى جدا شده در يورت خود نزول نمود و سر بجيب تفكر فروبرده تدبيرى انديشيد و مرقداق ملازم خود را خواسته گفت تو مرا بمنزلهء برادرى بلكه زياده وظيفه آنكه بحوالى قلعه روى و شيخ نور الدين را ببينى چون ترا ببيند بيشك ترا خواسته در آغوش خواهد كشيد چون دستهاى تو از كمر او بگذرد به قوت هرچه تمامتر او را به زير كشى و بىفوت وقت سر او را بقطع رسانى از تو اينكه از اين رهگذر آوازهء شجاعت و دلاورى خود را بلند سازى و از ما آنكه ترا از آسيب مردم نگاه داريم القصه مرقداق بدين نيت روان شده در آنوقت شيخ نور الدين با دو غلام بر در قلعه ايستاده بود چون او را بديد خندان شد مرقداق پيش دويده شيخ نور الدين دستها بگشاد و او را در آغوش كشيد مرقداق را چون دست در كمر او بهمرسيد قوت كرد و او را به زير كشيد آن ملازمها كه حاضر بودند بر مرقداق آويختند او شيخ نور الدين را در زير زانو گرفته ايشانرا بضرب شمشير از خود دور گردانيد و امير شاه ملك با دويست سوار مكمل بر سر او رسيد مرقداق در دم بيكضرب شمشير ، سر پركين شيخ نور الدين را از تن جدا كرد . مصراع : هم بر سر آن روى كه بر سر دارى . [ 570 - ظاهر شدن ذوذوايه در زمان بابر . ] 570 من البدايع آوردهاند كه در اوائل سنهء 860 ستين و ثمانمأة در اواخر دولت بابر ميرزا بن بايسنقر بن شاهرخ ميرزا ذوذوابهء در غايت بزرگى و مهابت در حوالى برج ثور كه خانهء هشتم طالع پادشاه مذكور است طالع شد و اولياى دولت او بغايت از اينمعنى هراسان بوده و اهالى خراسان كه از پرتو عدالت و كرم آن شهنشاه كريم الشيم سالها در مهاد امن و امان خوابيده بودند در لجهء اضطراب افتادند تا آنكه در بهار سنهء 861 احدى و ستين و ثمانمأة ميرزا هواى سير و تماشا نموده با جمعى از مخصوصان