قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

330

تاريخ نگارستان ( فارسى )

سر بر زمين نهيد پس از آن سه كرت ايلچيان سر بر زمين رسانيدند بعد از آن مكتوب حضرت شاهرخى و فرزندان را در پارچهء اطلس زرد پيچيدند و به دو دست خويش بلند گرفتند بعد از آن تقوى شعار مولانا قاضى آمده آنها را گرفت و بخواجه‌سرائى كه در پيش تخت پادشاه بود داد و خواجه سراپيش برده پادشاه آنها را بدست گرفت و بخواجه‌سرا گفت اينها چيست ؟ خواجه‌سرا گفت اينها مكتوبى چند است كه از جانب شاهرخ ميرزا آمده بعد از آن بگشاد و بديد و باز بخواجه‌سرا داد و از صندلى فرود آمده و بر تخت نشست و امر فرمود تا ملازمان سه هزار كرسى بياورند و سه هزار جامه و پوشيدنى در خويشان و فرزندان پوشانيد و هفت نفر از اعيان ايلچيان را پيش بردند و پادشاه احوال شاهرخ ميرزا و اولاد او استفسار نموده بعد از آن پرسيد كه قرايوسف ايلچى ميفرستد و مال مىآورند ؟ گفتند آرى ديگر پرسيد كه اينجا غله ارزانست و نعمت فراوان ؟ گفتند بلى چون دل پاشاه با خداى خود راست است حق‌تعالى نعمت فراوان ارزانى دارد بيت : بقوميكه نيكى پسندد خداى * دهد حاكم عادل و نيك‌رأى چو خواهد كه ويران كند عالمى * نهد ملك در پنجهء ظالمى ديگر گفت ميخواهم ايلچى نزد قرايوسف فرستم كه از آنجا اسبان خوب بياورند اما در راه ايمنى هست ؟ گفتند راه امن است اگر حكم شاهرخى باشد گفت دانسته‌ام چون از راه دور آمده‌ايد برخيزيد و آش بخوريد و ايلچيان را به فضاى اول برده بر سر خوانها نشاندند بعد از طعام ايشان را بنوم خانه بردند و جميع ما يحتاج از مأكول و مفروش همه آماده و مهيا بود روز نوزدهم ذيحجه مهماندار آمده گفت پادشاه شما را بار ميدهد و اسبان با زين آورده ايشانرا بدر خانه بردند و هنوز شب باقى بود و در آنوقت دويست سيصد هزار نفر آدمى جمع بودند و چون روز شد آن سه دروازه را گشودند و ايلچيان را بپاىتخت بردند و از براى پادشاه پنج نوبت سر بر زمين نهادند و پادشاه از تخت فرود آمده و ايلچيان را بيرون برده گفتند كه خود را سبك كنيد غرض كه از مجلس به قضاى حاجت برخاستن عيب است و در آن جشن از نوادر بسيار بود از جمله شخصى بر آستانه خوابيده پاى خود را بالاى داشت و چند نى به كف پاى او نهادند و شخصى ديگر مجموع آنها را بدست گرفته پسرى دوازده ساله آمد و بر بالاى آنها رفت درازى نى هفت گز بود و آن كودك بر سر نيها انواع بازيها كرده آخر نيها را يك‌يك مىانداخت تا بيكى رسيد بر سر آن معلقها زد و بازيها كرد و بعد از آن بحركات غريب از سر نى خطا شد چنان كه همه كس گفتند افتاد بيكبار آن شخص خفته از جاى جست و او را در هوا گرفت ايلچيان مدتى در آنجا