قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

308

تاريخ نگارستان ( فارسى )

هرچند تقتمش را شكست افتادى دست اميد از دامن صاحبقران بازنداشتى . بيت : دست از طلب ندارم تا كام من برآيد * يا تن رسد بجانان يا جان ز تن برآيد چون كمال سعى و اجتهاد صاحبقران ظاهر شد امير مؤيد كامكار نيز بموجب فرمودهء مقرب حضرت بارى خواجه عبد اللّه انصارى « اگر نخواستى داد ندادمى خواست در هر مرتبه اسباب سرورى او را مرتب داشت » امراى نامدار همراه او كرد كه او را در سغناق بر سرير خانى نشانند . حسب الامر او را بدانجا برده بر تخت موروث متمكن گردانيدند اما تيمور ملك پسر ارس خان كه بعد از پدر در آنجا فرمانفرما بود همچنان در دشت قبچاق دم از استقلال و استبداد زده از او حساب برنمىگرفت ليك بمقتضاى سن شباب در لوندى و شرب افتاده در فكر ملك كمتر ميبود و چون اين خبر بامير رسيد قاصدى بشتاب نزد تقتمش خان و نوئينان فرستاد كه در روز بىتوقف بر سر تيمور ملك روند و تا او را بچنك نياورند دست بازندارند و تيمور ملك در زمستان آن سال در موضع قراطال قشلاق نموده بود تقتمش نيز بموجب خطاب ؛ بر سر او راند و بعد از كشش و كوشش بسيار او را در قيد كشيد و از جملهء مقربان تيمور ملك النجاق نامى بدست افتاده بود پيش تقتمش او را ستايش كردند تقتمش در باب وى مكرمتى بخاطر گذرانيده او را خواسته بعنايت نويد داد و النجاق زانو زده گفت در ايام ولىنعمتم بهترين ايام را بسرورى و ايالت گذرانيده‌ام و از يمن مرحمت او بدانچه خواستم رسيده‌ام و بىتكلف اكنون ترا بجاى او نميتوانم ديد اگر دربارهء من كرم ميكنى بفرما كه مرا گردن زنند و جسد او را كه اين دم بخوارى بر روى زمين افتاده است بر بالاى شخص من اندازند تقتمش فرمود تا او را به صاحبش ملحق گردانند نظم : هركه حق صحبت ديرين شناخت * عمر خود اندر ره ايشان بباخت گر شمرى دوست كسى را شمار * كو بود اندر غم و شاديت يار يار غرض‌گوى فراوان بود * آنكه كشد رنج تو يار آن بود [ 529 - ناسپاسى تقتمش بامير تيمور . ] 529 من نتايج الكفران باوجود اينهمه حقوق صاحبقران كه در ذمت تقتمش خان داشت در اندك فرصتى كه جملهء مدعياتش تيسير پذيرفت در عوض حقوق ، عقوق بتقديم رسانيد و در برابر وفا جفا ظاهر گردانيد . نظم : كورى من كز فلك آمد بپيش * چند خسان ديده‌ام از چشم خويش كان همه بودند به پهلوى من * ريزه خور من چو سك كوى من چون سرشان يافت ز رفعت كلاه * هيچ نكردند بسويم نگاه خسرو من سوى وفا كن خرام * تات شود ترك وفا پيشه‌نام