قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

303

تاريخ نگارستان ( فارسى )

قطب الدين بر سرير حكومت آنجا نشسته بعضى اقارب و اقوام با او تنازعى نمودند ملك بامراى مذكور توسل جسته بيمن معاضدت ايشان در آن امر مستقل گرديد با آنكه اصناف خدمات تقبل نموده بود بهيچيك از آنها وفا نكرد مع ذالك در صدد گرفتن ايشان آمد امرا از آن مستشعر شده عنان معاودت معطوف گردانيدند و سيستانيان سر راه بر ايشان گرفته آغاز مقابله كردند و خصمان اگرچه از امرا هزيمت يافتند اما در اثناى حرب و ضرب تيرى بر دست صاحبقران آمد و چند عصب اصلى او را مقطوع ساخت و امرا از آنمعركه عنان برتافته بموضع شرنو كه از ولايات گرمسير است شتافتند و امير حسين صلاح در توقف نديده صاحبقران را بواسطه زخم گران گذاشته خود بجانب بغلان رفت حافظ ابرو آورده كه امير تيمور بعد از رفتن رفقا مغموم و مهموم در آن ده مانده روزى در سايهء ديوارى خوابيده با خود انديشه كرد كه چون دست و پاى در سر كار طلب رفته و بپاى مردى اجتهاد سررشتهء مرادى بدست ما نيفتاد همان بهتر كه موجب اطرح فافرح بعد از اين در گوشهء شوم و عنان ارادت بقبضهء مشيت نهم نظم : بدست ما چو از اين حل و عقد چيزى نيست * بعيش ناخوش و خوش گر رضا دهيم سزاست در اثناى يأس و نااميدى نظر صاحبقران بر مورى ناتوان افتاد كه بجد بيشمار در بالا رفتن ديوارى اصرار ميكرد و از هر راه كه ميرفت مىافتاد عاقبت بسعى و اهتمام بكام خود رسيده بالا رفت امير كامكار آن را موافق كاروبار خود ديده از رأى سابق درگذشت و حصول امانى و آمال در خاطر اقبال ناظر گشت آرى آرى بيت : در نوميدى بسى اميد است * پايان شب سيه سفيد است [ 521 - بيمناك شدن امير تيمور از امير خضر . ] 521 و منها در وقتى كه امير خضر بواسطه سوء ظن از صاحبقران رنجيد امير تيمور از وى ترسان شده بامير بايزيد جلاير پيوست و او بنيروى تقويت امير تيمور لشكر بجانب امير خضر كشيده او را منهزم گردانيد باوجود آنكه بايزيد را بيمن استظهار امير كامكار اين نوع دشمن قوى مغلوب شد و از آنجا كه حق‌ناشناسى صفت او بود انديشهء غدرى كرده در جشنى كه بواسطهء صاحبقران نموده بود . نظم : دوستى از هركه گمانت بود * چون نگرى دشمن جانت بود تير كج البته بود كج‌نشان * خواه تو بر چشم چو ابرو نشان امير كامكار آنمضمونرا بقرينه دريافته ببهانهء رعاف خود را از آن مهلكه بيرون انداخت و در ساعت سوار گشته تركش بر بالاى اسب در ميان بست و دل بر خداى جهان [ 522 - جستجوى امير تيمور از امير حسين . ] 522 من الوقايع در وقتى كه امير از جيحون گذشته در بيابان خوارزم بطلب امير حسين سرگردان بود در اثناى آن چول در سر چاه ساجع به دو رسيده باتفاق متوجه جوق شدند تكل حاكم آنمحل برهنمونى ادبار قصد آن دو امير نامدار كرده