قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
295
تاريخ نگارستان ( فارسى )
فرامرزان راه سرخس به يكديگر رسيدند محليكه از طرفين صفهار است شد اول كسى كه قدم جلادت در ميدان قتال نهاد آن دو امير كه بكمند تقدير اسير بودند تيغها به قصد ملك آخته بر سر وى تاختند قضا را دو تير جانستان مهلك از صف ملك بر مقتل آن دو ابله مضحك آمده از پاى درآمدند . مصراع : تا سر ننهادند به جائى ننشستند . و احدى از لشكريانرا آسيبى نرسيد بيت : در آسمان ستاره بود بيشمار ليك * رنج كسوف بر دل شمس و قمر بود و وقوع اينواقعه در تاريخيست كه از اينقطعه مستفاد ميگردد قطعه : ز هجرت هفتصد و پنجاه و نه بود * ربيع الاخر آن ماه خجسته كه شد روز دوشنبه نيمهء ماه * ستلمش با محمد گشته كشته [ 509 - درگذشتن حسن بيك آققويونلو . ] 509 تمثيل چون شب عيد فطر سنهء 882 اثنتين و ثمانين و ثمانمأة پادشاه عاليجاه ابو نصر حسن بيك آققوينلو درگذشت و سلطان جلال الدين پسر كلان او بشاهى نشست بنابر سوء تدبير به قصد برادر خود مقصود بيك اقدام نمود لاجرم مواد فتنه و فساد در هيجان آمده اكثر شاهزادهاى بايندرى آغاز سركشى كردند از آن جمله مراد بيك فرزند جهانگير ميرزا برادرزادهء حسن بيك از ساوه لشكر كشيده بعزم ستيز متوجه تبريز شد و بعد از آنكه در سلطانيه بر منصور بيك بيرناك و جمعى از امراى اتراك غالب آمد به مجرد آوازهء حركت سلطان ويرانشده بحسن بيك چلاولى پناه برد و آن غدار او را گرفته بفرستادگان سلطان سپرد حكم قهرمان قهر ، بقتل او نافذ شد اما برادرش ابراهيم كه حاكم سيرجان و بعضى الكاى كرمان بود پيش از اينمقدمات جانگداز لشكر بشيراز كه در آنولايت ميرزا الوند سلطان بايالت آن مقرر ميبود كشيده سليمان بيك بايندر رچلبى را كه از سرداران معتمد او بود با پانصد سوار برسم منقلاى روانه داشت و امراى شيراز از اين معنى واقف گشته بعزم مدافعه خصم را استقبال نمودند و بعضى از ايشان در سر پل نو بديشان رسيده بقول مؤلف جهانآرا و تبر بر مقتل آنسرور جهانآراى آمده به همان دستبرد لشكرى چنان زيروزبر شد و خودش بعزم ملاقات برادر متوجه عراق شد در اثناى تركتاز بر دست لشكريان سلطان گرفتار شده او را نزد وى بردند و در همانروز كه ميخواستند كه او را ببرادرش ملحق سازند ناگاه خبر طغيان يعقوب بيك از ديار بكر رسيد همگنانرا اينخبر چنان ساخت كه هيچكس به حال او نپرداخت و او بواسطهء همين از اين نوع بليه خلاصى يافت بيت : اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرد رگى تا نخواهد خداى