قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
292
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 503 - داستان حجاج بن يوسف ثقفى . ] 503 تمثيل در روضة الصفا مذكور است كه روزى حجاج در حوالى مدينه طوف ميكرد نظرش بر شخصى زارع افتاد كه كشاورزى ميكرد و آنشخص او را نميشناخت از وى پرسيد كه حجاج چگونه كسيست ؟ دهقانى گفت وى مردى فاسق فاجر و نابكار است حجاج گفت هيچ مرا ميشناسى كه چه كسم ؟ گفت نى گفت منم حجاج دهقان گفت من يكى از موالى ابن زبيرم و در هر سال سه روز ديوانه ميشوم و امروز يكى از آن سه روز است بموجب كلام المجانين لا تعين له حجاج از آنسخن بخنده افتاده هيچ نگفت بيت : اى غزالى گريز از يارى * كه اگر بد كنم نكو گويد دوست دارم هرآنكه عيب مرا * همچو آئينه روبرو گويد نه كه چون شانه با هزار زبان * به عقب رفته مو بمو گويد [ 504 حجاج آلت دست خدا . ] 504 تمثيل محمد عوفى در كتاب جامع الحكايات آورده كه روزى حجاج از روى انصاف بياران خود ميگفت كه مرا خداى تعالى براى آزار ستم پيشگان فرستاده و الا نيكمردان را از من آزارى نميرسد و براى اثبات آن دينارى بدرآورده به يارى داد و گفت اين را ببازار ببر و يكدرم آن را فلان چيز بخر و نه درم ديگر را بيار آن شخص هرچند تردد كرد كسى بواسطهء يكدرم معامله همهء آن دينار را خورده نداد و گفتند اين زر رايج نيست يكدرم نقصان دارد تا بدكان مرد درويشى رسيده آن دينار را خورده كرده يكدرم از او چيزى خريد و نه درم ديگر را زر گرفت و بعد از مهمسازى بدانمرد گفت كه حجاج ترا ميخواهد آنمرد بيچاره نزديك بود از بيم قالب تهى كند و همراه او نزد حجاج آمد چون چشم حجاج بر او افتاد گفت ايمرد چند وقتست كه دكاندارى ميكنى ؟ گفت مدتى مديد است گفت در اين مدت هرگز ترا بديوان من رجوعى شده ؟ گفت هرگز آسيبى و ضررى از امير و ملازمان امير به من نرسيده الا امروز كه اين مرد مرا اينجا آورده حجاج گفت بواسطهء نيكى اينمرد درويش خدا او را از شر من محفوظ داشته نه من او را ميشناسم و نه او مرا اگر ظالمى ميبود هزار آسيب از من و منتسبان من به دو رسيده بود همگنان بطريق مردم اين زمان بر صدق قول او معترف شدند بيت : هركه بدى كرد ببد يار شد * هم ببد خويش گرفتار شد [ 505 - آل مظفر هفت تن بودهاند . ] 505 فرع آل مظفر هفت تناند كه برتبهء سلطنت رسيدهاند مدت ملكشان از سنهء 718 ثمان عشر و سبعمأة تا دهم رجب سنهء 795 خمس و تسعين و سبعمأة كه در محال قمشهء اصفهان حسب الامر امير تيمور گوركان خرد و بزرك ايشان معرض تيغ ياسا گشتند چنان كه از اينقطعه بوضوع مىپيوندد قطعه : بعبرت نظر كن بآل مظفر * شهانيكه گوى از سلاطين ربودند