قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
10
تاريخ نگارستان ( فارسى )
از اقران و ملازمان بود همراه او ميبود ناگاه نظر سلطان بر شخصى كه در آنحوالى ميگشت افتاد سلطان از خواجه احمد سئوال كرد كه آيا اين شخص چه كس است ؟ گفت نجار است باز پرسيد كه چه نام دارد ؟ گفت احمد سلطان پرسيد كه او را مگر ميشناسى ؟ گفت هرگز او را نديدهام سلطان گفت از چه ميگوئى كه نام او احمد است و نجارى ميداند وى گفت كه چون سلطان مرا آواز داد او ميخواست كه جواب دهد پس معلوم شد كه احمد نام دارد و چون همواره بگرد اين درخت خشك ميگرديد و نظارهء آن ميكرد و با خود تخيلى مينمود با خود گفتم كه دور نيست كه نجار باشد سلطان گفت اگر بگوئى كه چه خورده است كمال حدس باشد احمد گفت عسل يا دوشاب خورده پس سلطان آنشخص را طلب داشته اولا استفسار نمود كه تو اين كودك را ميشناسى گفت هرگز او را نديدهام پرسيد كه چه نام دارى و چه كارهاى و چه خوردهاى گفت احمد نام دارم و نجارم و امروز عسل خوردهام سلطان را حيرت افزوده از خواجه احمد پرسيد كه چه دانستى كه عسل خورده است ؟ وى عرض كرد كه همواره دهن را پاك ميكرد و مگس از حوالى خود ميراند بنابراين دانستم كه عسل خورده است . در ذكر احوال 14 معصوم و آن در ضمن دو لمعه مبين مىشود : [ لمعهء اول - در احوال پيامبر اكرم ( ص ) . ] لمعهء اول در احوال حضرت خاتم الانبيا ، عليه التحية و الثناء نسبت شريفش بدينموجب است محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نصر بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان و از عدنان تا حضرت اسماعيل عليه السلام مختلف فيه است والدهاش آمنه بنت وهب بن عبد مناف بن مرة بن كلاب ولادت همايونش روز جمعه وقت طلوع آفتاب هفدهم شهر ربيع الاول عام الفيل در زمان انوشيروان در مكهء معظمه پدرش پيش از تولد آنحضرت وفات يافته بود و مادرش در شش سالگى رحلت نمود و جدش در هشت سالگى بعد از آن ابو طالب عمش كفيل آنحضرت شد در دوازده سالگى به تجارت بجانب شامش برد و در بيست و پنج سالگى آن حضرت بجهة خديجه كبرى عليهما السلام بشام بتجارت رفته بعد از معاودت او را بخواست و در سى و پنج سالگى چون قريش تعمير خانه كعبه ميكردند حجر الاسود را بدست مبارك خود بر ركن عراقى نصب فرمود چون سن شريفش بچهل رسيد در روز سهشنبه بيست و هفتم شهر رجب وقت چاشت در غار حراى مكه جبرئيل عليه السلام به دو رسيده وحى آورد و پنج آيه از سورهء كريمهء اقرأ باسم ربك بر او خواند و بدعوت مأمور شد نخستين كسى كه تصديق آنحضرت نمود حضرت على و خديجهء كبرى عليهم السلام بودند و سه سال دعوت در خفيه بود بعد از آن آشكارا شد و قريش ايذاء مسلمانان ميكردند لاجرم در سال پنجم