قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
282
تاريخ نگارستان ( فارسى )
فروريختى كه يمينش غرب خورشيد و يسارش شرق بودى امير مذكور واقعهء مزبور را بشيخ داود كه از جملهء علما بود عرض نمود شيخ ويرا بانتقال دولت از دودمان اتابكان بخاندان او بشارت داده و عاقبت چنانشد كه او گفته بود . [ 489 - امير مبارز الدين و سفاكى وى . ] 489 حكايت هرچند امير مبارز الدين محمد مظفر بغايت بر سفك دماء حريص بودى و خون مسكينان مستهام را چون قرابهء مى مدام بر خاك ريختى نظم : مردمآزارى نه بس كاريست خرد * هركه از طاق دلى افتاد مرد مشهور است اكثر اوقات مصحف مجيد پيش روى خود نهاده دور ميخواند ناگاه بيچارهء را بتهمت محقر گناهى در برابرش آوردند فى الفور شمشير كشيده او را بدست خود گردن زد و باز مراجعت نموده بتلاوت مشغول شد بيت : گر آدمى نشود سخرهء ارادت ديو * فرشته رشك برد بر كمال انسانى تو سرو باغ جهانى و شمع بزم وجود * ولى چه سود كه مقدار خود نميدانى چون شاه سلطان كه قرابت را به نيكو خدمتى مثل استيصال امير شيخ مؤكد گردانيد بود چشم آن داشت كه مزيد رأفت و فرط عنايت ملحوظ گشته جاه و مرتبهاش سمت تضاعف پذيرد ليك قضيه نتيجهء به عكس داد صورت حال آنكه چون مبارز الدين محمد باصفهان آمد شاه سلطان جشنى ملوكانه تربيت داده در آن جشن اصناف تكلفات مبذول داشت خال منقلب الاحوال چون به منزل او آمده آنها مشاهدهء او گشت خواهرزاده و خدمتكارانرا بانواع فحش و آزار شرف افتخار ارزانى داشت بدين هم اكتفا ننموده فروش و اوانى ظروف او را بتاراج داد مع ذالك علوفهء سيصد نفر اوزبك كه در آنوقت از پيش جانى خان بيك برسالت آمده بودند بر شاه سلطان حواله رفت و اينحركات موجب نااميدى دور و نزديك و ترك و تاجيك گرديد بيت : چند چو آتش گه آهنگران * دود و شراره دهى از هر كران آدمى از خوى نكو خوش بود * خس همهجا در خور آتش بود و چون بعد از معاودت جانى بيك و پسرش عرصهء آذربايجان به تصرف اخى جوق كه از واماندگان اشرف بود درآمد نظم : چو از سرو بن باغ گردد تهى * بگيرد گيا جاى سرو سهى محمد مظفر به نيت تسخير آنجا لشكرى درهم كشيد و در شهور سنهء 759 تسع و خمسين و سبعمأة بدانولايت توجه نمود و اخى جوق نيز با سى هزار سوار خونخوار مستعد پيكار گشته از تبريز در حركت آمد القصه تلاقى مبارزين در منزل ميانه اتفاق افتاد و چون جناحين مبارزين بشهزادهء جهانمطاع شاه شرف الدين محمود ابو الفوارس شاه شجاع آراسته