قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
269
تاريخ نگارستان ( فارسى )
گفته بوده چنان كه در اين قصيده بدان ايمائى كرده بيت : معجز اقبال شاه بود كه قبل از سه سال * نسخهء اين سر غيب خاطر سلمان گرفت و آن ابيات اينست بيت : هماى چتر همايون پادشاه اويس * بسيط روى زمين را به زير سايه گرفت حدود مملكت فارس تا در جروان * بسال خمسه و ستين و سبعمأة گرفت آخر سلطان در سهشنبهء جمادى الاولى سنهء 776 ست و سبعين و سبعمأة بمرد گويند كه پيش از اين بسه ماه از اينحالت ناگزير آگاه گشته كفن و تابوت خود حاضر ساخته بود [ 475 - دادن سلطان اويس بغداد بخواجه سرور ] 475 من البدايع گويند كه سلطان بعد از مرك خواجه مرجان بغداد را بخواجه سرور داد و در اواخر سنهء 775 خمس و سبعين و سبعمأة آب دجلهء بغداد طغيان كرده به غير از مدارس و خوانق و ابنيهء عاليه جملهء عمارات در آب مستغرق شد و در اين واقعه چهل هزار آدمى غريق طوفان فنا گشتند و خواجه جمال الدين سلمان در آن واقعهء طوفان نشان گويد . بيت : بسال هفتصد و هفتاد پنج گشت خراب * به آب شهر معظم كه خاك بر سر آب دريغ روضهء بغداد آن بهشت آباد * كه كرده است خرابش جهان خانهخراب و خواجه ناصر بخارائى نيز اشعارى بدين اضافه كرده نظم : دجله را امسال رفتارى عجب مستانه بود * پاى در زنجير و لب پر كف مگر ديوانه بود و خواجه سرور از اين قضيه رنجور شده متوجه سراى سرور گرديد و سلطان حكومت بغداد را بامير اسماعيل فرزند امير ذكرياى وزير كه سن او بچهارده سال رسيده بود شفقت فرمود و خواجه سلمان اين قطعه در حق وى گفته قطعه : وجيه دين محمد امير اسماعيل * كه رزق خلق خدا را كف تو گشت كفيل گشاده است ز دست تو دجلهء بغداد * چنان كه چشمهء زمزم ز پاى اسماعيل و او بدانجا شتافته و در تعمير دار السلام سعى تمام بتقديم رسانيد و قريب چهار سال حكومت باستقلال آنجا كرده آخر در شهور سنهء 780 ثمانين و سبعمأة بسعايت شاهزاده شيخعلى ولد سلطان اويس بر دست ملازمان خود بقتل آمد اتفاقا در زمان ايالت در آنجا عمارتى ميساخت سر چوبى از عمارت بيرون آمده خواستند كه ببرند مانع آمده گفت شايد سر كسى را بدينجا بياويزند و از عجائب آنكه بعد از قتل سر او را بدانجا آويختند [ 476 - غياث الدين سلجوقى و شمس الدين وزيرش ] 476 تمثيل ابن بىبى در تاريخ روم آورده كه در عهد سلطان غياث الدين كيخسرو بن سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقى صاحب شمس الدين اصفهانى رتبهء وزارت يافت و روزبروز اختر آمالش بسرحد كمال رسيد تا در سنهء 644 اربع و اربعين و ستمأة بعد از سلطان غياث الدين پسرش عز الدين كيكاووس والى آنملك گشته صاحب يكبارگى حاكم