قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

246

تاريخ نگارستان ( فارسى )

گرديد اركان دولت بعرض رسانيدند كه مسعود بلواج جاسوس بود نه رسول بنابرآن خان ايلچيان تيز پى از عقب او فرستاده او را نيافتند . [ 438 - گذشتن براق از جيحون ( نمره غ ) ] 438 من الوقايع براق چون بعزم خراسان و عراق از جيحون بگذشت از اينجانب اباقا خان با لشكرى بيكران بمدافعه شتافت و در حوالى هرات سه كس از اردوى براق بجاسوسى و خبرگيرى آمده بودند بدست لشكر اباقا افتاده ايشانرا بر ستونها بستند بعد از تشخيص احوال ياغى بخاطر خان تدبيرى رسيده در اثناى صحبت بموجب تعليم وى مغوليكه گوئيا از گرد راه ميرسيد ببارگاه درآوردند و او چنان تقرير كرد كه جمعى مخالفان از دربند شيروان بر سر زاد و اغروق امرا و نوئينان ريخته همه را بغارت بردند از استماع اينحكايت فوج اضطراب در خان و لشكريان افتاده آعاز كوچ كردند و حسب الايماء اباقا دو نفر جاسوس را كشته و يكيرا گذرانيده و آنشخص بشتاب خود را ببراق رسانيده او را بايصال اين خبر مبتهج و خوشحال گردانيد و براق اينمعنى را مقدمهء فتوحات دانسته بموجب و فى التأخير آفات مصراع : كه آفتهاست در تأخير و طالب را زيان دارد . بشتاب باردوى پادشاه مدبر رهسپار گرديد و از اينمعنى غافل نظم : ترسم نرسى بكعبه‌اى اعرابى * كاين ره كه تو ميروى بتركستانست چون به منزل كوچ رسيد خيمه و خرگاه كه از شاه و سپاه برجا بود متصرف شده از پس روان گشتند و چون مسافتى طى گشت لشكر اباقا به نظر براقيان درآمده دانستند كه آن گريز عين ستيز بود بالجمله در ذيحجهء سنهء 668 ثمان و ستين و ستمأة موافق قوىئيل در موضع آب سياه قيرى اشكوان هرى تقارب فئتين دست داده از حملهء مبارزان آتش محاربه تيز گشته در خلال آنحال هر عادل كه پشت‌وپناه براقيان بود بتير يكى از بهادران اباقا بعالم بقا شتافت و جلاير نام كه از صناديد امراى مخالف بود بهيبتى تمام بعزم انتقام خود را بر قلب زده نزديك شد كه پاى ثبات و قرار اباقا از جاى رود آخر بنيرودى شجاعت سوقاى بهادر كه قريب نود سال خاك معركه را بستر راحت خود دانسته بود و از اسب به زير آمده بر كرسى نشست همگنانرا بپيكار تحريص نموده غالب آمد نظم : فلك مشام كسى خوش كند ببوى مراد * كه خاك معركه باشد عبير و عنبر او گويند از دليرى سوقاى بهادر جانى تازه در ابدان بهادران اباقا كه از وحشت آنواقعه تهى بود درآمد چنان كه يكى از شعرا ايمائى بدان كرده بيت : حملهء عشق ترا تاب من آوردم و بس * همچو در جنك برآق از همه ميران سوقاى اباقاى كه از غايت دهشت آنواقعه حيران بود درآمده به همين جرأت سر راه بر جلاير نامى كه از عقب لشكر مغول تا چهار فرسنك رفته گرفته بود از پاى درآوردند و