قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

235

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 423 - داستان طاهر بهادر . ] 423 من الاتفاقات و هم آورده كه طاهر بهادر در سنهء 625 خمس و عشرين و ستمأة فوجى از ابطال رجال نظم : همچو سك توله همه دست و پا * همچو زر قلب همه ناروا چهرهءشان رودهء نم يافته * جاى بجا كنجك و خم يافته ريش نه پيرامن خندان ز نخ * سبزه كجا بردمد از روى يخ بولايت سيستان فرستاده ايشان قلعهء ارك را كه بركن شمال و شرق شهر واقعست محاصره نمودند و ايام محاصره امتداد يافته در ميان مسلمانان وبائى خاص بر اينوجه كه دهان‌درد ميكرد و دندانها مىجنبيد و در روز سيم مىمردند روى نمود و ملك بناليكتين خوارزمى حاكم قلعه شبى مقرر نمود كه فردا هفتصد جوان در در دروازهء شمال در كمين باشند و جمعى از جوانان از دروازهء شرقى متوجه غزا گردند هرگاه كه آواز طبل از پشت دروازه برآيد ايشان از كمينگاه بيرون آمده از عقب مغول درآيند بنابرآن صباح دروازهء شرقى مفتوح گشته غازيان بجنگ اشتغال نمودند چون گاه آنشد كه طبل نواختند كسى از كمينگاه بيرون نيامد دو سه نوبت كه مكرر شد و كسى نيامد ملك شخصيرا به جهت اخبار ايشان بدانجانب فرستاد همه را مرده يافتند . مصراع : گوش بر ولولهء طبل ولى طبل رحيل . و هم در آن اوان زنى مرض مذكور پيدا كرده شب سيم دل بر مرك نهاد و او را دخترى بود كه بغايت عزيزش داشتى گفت جان مادر ميخواهم كه امشب دست و پاى ترا حنا بندم كه فردا گاه رحلتست القصه در وقتى كه حنا مىبست چنانچه مقرر است انگشت به آب دهن تر ميكرد آنشب دختر را حنا بسته خوابانيد و گفت . مصراع : تو بارى خواب خوش ميكن كه من بيدارئى دارم . و آن زن دل بر مرك نهاده زبان حال بدينمقال گشاد . نظم : مادرم خاكست و من طفل رضيع * ميل مادر نيست از طفلان بديع زود خامش كارميده ز اضطراب * در كنار مادر افتم مست خواب در آنشب خويشان را وداع كرده بدان نيت كه فردا نخواهد ماند شبى بروز آورده صباح اثر صحت پيدا گشته دندانهاى او استحكام پذيرفت . نظم : شمع دل ترا نبود هيچ معرفت * تا در سر تو هست تمناى زيستن از شمع كن قياس كه روشن نگشت تا * در سوختن نداد تن و در گريستن