قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
228
تاريخ نگارستان ( فارسى )
وى بعد از قطع منازل و مراحل بسرحد آنملك رسيده بر كنار دريا فرود آمد از نوادر اتفاقات چند كشتى كه بواسطهء ابيتاع غله بدار الملك ميرفتند از روى دريا پيدا گشته مغولان بفرمودهء مايان آنها را بچنك آورده مشحون بهادران نامى گردانيدند و خود با بقيهء جنود از راه خشكى متوجه راه شد القصه بدين حسن تدبير شهر خرام نام را بحيز تسخير درآورده فغفور پادشاه آنجا را مقهور گردانيد اما مردم قلعه سيسافور كه از قلاع مشهور آنملك و مملو از دفائن و خزائن بود از آن خبردار گشته خواستند كه در صدد ممانعت و مخالفت برآيند مقدم ايشان كه پيرى خردمند بود آنجماعت را منع نموده چنان تقرير كرد كه در اوان طفلى از پدرم شنيدم كه اين قلعه بدست جمعيكه مقدم ايشان مايان نام باشد مسخر گردد اگر سردار اين لشكر مايان نام باشد به غير از آن درمان نداريم و چون معلومشان شد كه اينشخص مايان نام دارد بىتأمل جمله به زير آمده قلعه را تسليم نمودند . [ 408 - اوصاف قاآن مغول . ] 408 من المحسنات باتفاق جمهور مؤرخين قاآن بمكارم اخلاق حميده و محاسن اطوار پسنديده از فرط كرم و ترجيح اهل اسلام بر سائر امم و رأفت عام و مرحمت نسبت بمردم اهل عالم متحلى بوده چون بر چار بالش سلطنت تكيه فرموده بخلاف پدر و برادران در رحمت بر جهانيان گشاده بر جراحاتيكه پدرش كرده بود مرهم راحت نهاده همه را بمواهب كرم و ايثار دينار و درم عبيد احسان و رهين بريه و امتنان ساخت نظم : خاص ز بهر كرم آمد درم * بر گذر قافيه اينك كرم چون از روى دفتر عطاياى او را جمع كردند زياده از صد و شصت هزار تومان بالش نقره بود نظم : از وجودش نماند عين و اثر * نام جودش بماند بر دفتر يادگار است چون خبر ز بشر * يادگارش بخير به كه بشر [ 409 - جوانمردى گبرى بدرويشى . ] 409 تمثيل در تاريخ گزيده مذكور است كه مجوسى در حق مستحقى صد دينار صدقه كرد شبلى او را گفت ترا كه ايمان نباشد از صدقه چه فايده باشد مجوس بگريست و سر بسوى آسمان كرد ناگاه رقعهء از آسمان درافتاد و اين دو بيت در آنجا نوشته بود عربيه : مكافات السماحة دار خلد * و أمن من فحافته يوم بؤس و ما نارا بمحرقه جوادا * و ان كان الجواد من المجوس مكافات جوانمردى بهشتست * بروز خوف و امن از هيبت قبر نسوزد آتش دوزخ سخيرا * اگرچه آن نكوسيرت بود گبر