قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
225
تاريخ نگارستان ( فارسى )
پى پوستى خون خود را خورد * همه كس تن او پوست را پرورد سرانجام كايد اجل سوى او * و بال تن او شود موى او بدان موى نه قصد خونش كنند * برسوائى از سر برونش كنند [ 402 - مانى نقاش و هنرهايش . ] 402 تمثيل در تواريخ مذكور است كه مانى نقاش در عهد شاپور ذو الاكتاف ظهور نموده در آنوقت دعوى پيغمبرى كرد و معجزهاش آن بود كه دايرهء چند خرد و بزرك كه لااقل خطوط آنها پنج گز بودى بانگشت رقم نموده چون پرگار نهادندى يكسر مو تفاوت نكردى همچنين خطوط دراز و كوتاه كشيدى و همه بر مسطر راست بودى و طرفهتر از اينها آنكه صورت ربع مسكون چنان كه تمامى شهرها و درياها و رودها در آن ظاهر بود و سه ربع غير مسكون در گوئى برابر بيضه كشيده بود و غريبتر از اينها همه پيراهنى بود كه چون پوشيدندى پيدا و نمايان بودى و چون از تن بدر كردندى ناپيدا ميشد . [ 403 - وليعهد چنگيز خان . ] 403 من مآثر الادب آوردهاند كه اگرچه جغتاى از اوكتاى قاآن كه وليعهد چنگيز خانست بزرگتر بود اما اوكتاى قاآن متقلد قلادهء سلطنت شد جغتاى در رعايت آداب كوشيده دقيقهء از دقايق آن معطل نگذاشتى چنان كه يكبارى در شكارگاهى ميانهء برادران بر سر اسب دوانيدن ماجرائى شد گرو بستند و آغاز تاختن كردند اسب جغتاى بدر رفته شب چون بمنازل خود رفتند جغتاى وقت سحر به هوش آمده از آن جرأت بغايت نادم گشت و چون اين نوع گستاخيرا خلاف آداب و مودى باختلال قواعد سلطنت ميدانست بنابراين از خرگاه خود سوار گشته پيش از صبح در حوالى سراپردهء قاآن نزول نمود قاآن چون بر اينمعنى واقف شد اگرچه اعتماد بر محبت و اخلاص او داشت بنابر مراعات احتياط شخصى نزد او فرستاده پرسيد كه آيا باعث چيست كه در اينوقت آقايم متكفل زحمت شده تشريف آوردهاند ؟ جغتاى به زبان اختصار و انكسار بموقف عرض رسانيد كه اگر بنده و قاآن بحسب ظاهر برادريم اما در حقيقت او را بنده و چاكريم ما مردم را چه حد و يارا كه با آقاآن گروبسته اسب بتازيم و در ميدان گوى ذعوى بازيم . نظم : جامى سك ترا بغلامى نميسزد * او را چه حد آنكه كند با تو همدمى اين وقت بدين داعيه بدرگاه آمدهام كه بدانچه مستحق آن باشم از كشتن يا چوب زدن نسبت ببنده بتقديم رسانيد كه تا عبرت ديگران گشته بدين نوع امور اقدام ننمايند بندگان قاآن از اينمعنى خجلشده گفت اين مختصر را چه وقع آنكه آقايم بر زبان آورند و اين جزئياترا چهقدر آنكه بخاطر گذرانند چون آخر روز شد جغتاى چند ثقوز اسب بر سبيل ترجمان گذرانيد و فى الجمله از آن شرمندگى بيرون آمد عربيه طرق العشق كلها اداب