قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

195

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بيت : ترا رسد كه كنى حاكمى به استقلال * نه چون نبوت موسى بشركت هارون و در ايام حاكم شبها حسب الحكم او در دروازها را نمىبستند و بواسطهء بيع و شرا در دكانها مفتوح و بر سر دروازها و كوچها مشعلها و چراغها افروخته مردم تا صباح در سير و سلوك بودند و بعيش مشغول ميگشتند بيت : همچو نرگس مست و زر در دست ايمن نيمشب * خفته بودندى غريبان بر سر هر رهگذر و خود نيز با ايشان موافقت كرده بمضمون اين قطعه عمل نمودى قطعه : اگرچه حاكم شهرى و دست آن دارى * جفا مكن كه نه كاريست مردم‌آزارى روا مدار تو در خواب و خلق عالم را * كشيده ظلم تو در ديده ميل بيدارى از جملهء خصائل او يكى ديگر آن بوده كه در روز بار رقعات سر به مهر ايثار كردى مدلول بعضى انعام درم و دينار بيشمار و مضمون برخى بر عقوبات متنوعه و ايذا تا بندگان رقعات را نزد امير بار برده زمرهء بايثار درم و دينار مبتهج و خرم شدندى و فرقهء بعذابهاى گوناگون پريشان و درهم گشتندى . مصراع : تا كرا بخت و تا كرا روزى . [ 353 - خروج يكى از اولاد هشام بر حاكم مصرى . ] 353 حكايت در روضة الصفا مذكور است كه يكى از اولاد هشام بن عبد الملك بر وى خروج نموده از كشش و كوشش بسيار وى بقيد اسارت گرفتار گرديد و حسب الامر حاكم او را دست و پا بسته بواسطهء تشهير بر شترى سوار كردند و ميمونى رديف او ساخته بوزينه هر لحظه او را بسيلى نوازش ميفرمود بعد از آنكه او را فروگرفتند مرده بود بالجمله در اواخر دولت همشيرهء خود ( ست الملك را با امير الجيوش ابن دواس ) متهم گردانيده قاصد جان ايشان بود هردو از اين معنى مستشعر گشته بموجب بيت : قصد من دارد ز يكسو غم ز ديگر سو اجل * پيش‌دستى كن كه نبود دست پيشين را بدل عمل كردند و در شبى كه خود از روى نجوم حكم كرده بود كه او را در آنشب قرانيست هرچند كه ميخواست بيرون رود مادرش مانع شد با مادر گفت اگر نميگذارى بيم آنست كه مرغ روحم در طيران آيد بهر وجه كه بود بيرون شتافته بدستور بر خر خود سوار گشته بمقتضاى آيهء كريمهء قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ راه كوه پيش گرفته بر دست قاصدان كشته گشت و وقع ذالك فى شهور سنهء 411 احدى عشر و اربعمأة [ 354 - داستان وشمگير . ] 354 تمثيل در محرم سنهء 557 سبع و خمسين و خمسمأة روزى وشمگير بن زياد كه پدر قابوس پادشاه جرجان و طبرستان و رستمدار بود ارادهء سوارى نمود بعضى از ارباب نجوم كه بملازمتش موسوم بودند گفتند از اوضاع فلكى چنان معلوم مىشود كه شما را امروز قرانيست و او بنا بفرمودهء ايشان تا بوقت ظهر در خانه توقف نموده بعد از آن بنظارهء اسبان خاصه بطويله رفته و اسبى سياه قشقه كه نظير آن در زير كرهء اثير نبود