قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

191

تاريخ نگارستان ( فارسى )

ستمأة تبريز را محاصره نموده و در آن اثنا روزى ملكه ببرج و باره آمده نظرش بر جمال سلطان افتاد و او را آن يال و كوپال خوش افتاده لاجرم عنان ننگ و ناموس از دست داده دعوى نمود كه ميانهء او و شوهرش مخالفت شرعى واقع شده سلطان باميد وصال عروس ملك ملكه را خطبه نمود و يكى از قضات صاحب ديانت آنجا او را عقد بست و سلطان از ميدان مصاف بحجلهء زفاف توجه فرموده عوض كارزار بوس و كنار اختيار كرد و چون اتابك از اينخبر جان شكاف آگاه گشت اعراض كرده در دم درگذشت بيت : دل بر اين پيره‌زن عشوه‌گر دهر منه * نوعروسى است كه در عقد بسى داماد است [ 344 - اتابكان آذربايجان كه شش تن بوده‌اند ] 344 اتابكان آذربايجان شش نفرند و مدت حكومتشان از سنهء 555 خمس و خمسين و خمسمأة تا شهور سنهء 622 اثنتين و عشرين و ستمأة شصت و هفت سال اول اتابك ايلدگز ده سال دوم قزل ارسلان پنجسال سيم اتابك ابو بكر بن محمد بيست سال چهارم قلتغ اينانج بن محمد چهار سال پنجم اتابك اوزبك بن محمد پانزده سال . [ 345 - داستان جوهر خادم . ] 345 من مآثر الكرام در تواريخ مذكور است كه در ايام حكومت معز الدين اسماعيلى در شهور سنهء 358 ثمان و خمسين و ثلثمأة جوهر خادم كه در سلك غلامان او منتظم بود و در شجاعت و تدبير بين الاقران بىنظير علم جهانگيرى برافراخته بمصر شتافت و چون آنولايت بعد از وفات كافور راخشيدى بيصاحب مانده بود و مع هذا مردم ببلاى قحط و غلا مبتلا شده بودند جوهر باستعداد و يراق تمام از جنس اطعمه و اغذيه كه در آنوقت با جان و سر برابر بود بدانجا رسيده بدانهء تدبير مرغ خاطر صغير و كبير را صيد نموده شهر را بقبضهء اقتدار درآورد نخست در خطبه اينكلمات را افزود اللهم صل على محمد المصطفى و صل على الامام على المرتضى و فاطمة البتول و الحسن و الحسين سبطى الرسول الذين اذهب الله عنهم الرجس و جمعهء ديگر مؤذنان را بكلمهء حى على خير العمل مأمور گردانيد در تاريخ جعفرى مذكور است كه سلطان محمد خدابنده در سنهء 708 ثمان و سبعمأة حضرات سادات و علماى عالى درجات مثل جمال الدين مطهر حلى و سيد شمس الدين اوحى و ديگر دانشمندان را مجتمع گردانيد و در باب مذاهب سخن ميگفتند و آخر بر مذهب اماميه اتفاق نمودند و سر منبر و روى دينار القاب امامان دوازده‌گانه 4 شرف و زيور گرفت و احكام مطاعه بممالك ارسال داشت كه به همين منوال عمل نمايند اما چون در سنهء 710 عشر و سبعمأة بسلطان خبر رسيد كه اهالى اصفهان در اين باب مضايقه دارند بنابراين عشرى از متنجده بقتل و اسر و تاراج ايشان مقرر گشت همين كه لشكر به آن سرحد رسيد اصفهانيان خطبه خواندند و نثارها كردند . [ 346 - حالات بابر شاه . ] 346 تنبيه در مطلع السعدين در خاتمهء احوال ميرزا ابو القاسم بابر ميرزاى بن بايسنقر بن شاهرخ ميرزا همين عبارات محتوى بر اشارات مسطور