قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

189

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 339 - برده‌خرى در تركستان . ] 339 من البدايع در زمان سابق در تركستان قاعده چنان بوده كه هرگاه بازرگانى در عقد واحد چهل غلام خريدارى نمودى قيمت يكغلام در وجه انعام قيمت مشترى بودى نوبتى تاجرى چنين معامله نمود . ايلدگز را بواسطهء كمال قبح منظر كه در كمال انحطاط بود اسقاط كردند و خواجه غلامها را در غراب نشانده روانه شد ايلدگز بواسطهء حداثت سن و رطوبت دماغ شبها از عراده افتاده ملازمان خواجه باز او را سوار ميكردند تا آنكه شبى از عراده مكرر افتاده آخر كسى به حال وى نپرداخت بامداد چون از خواب بيدار گشت اثرى از رفقا نديد پى ايشان برداشته نماز شامى خود را بايشان رسانيد و صاحب ازان متعجب گرديده قافله چون بعراق رسيد وزير سلطان مسعود سلجوقى تمامى غلامان او را جهت سركار سلطان ابتياع نموده ايلدگز را بنابر قيافهء بد رد كرد وى آغاز گريه كرده گفت مصراع : ز در تو بازگردم كه كند دگر قبولم ؟ اگر ايشانرا براى سلطان خريدى مرا براى رضاى خدا بخراين ادا و حسن تقرير در خواجهء وزير تأثير كرده او را نيز بخريد اين سخن بسلطان رسيد و وى منظور نظر تربيت گرديد و روزبروز درجه و مرتبه‌اش بلند شده خوش‌خوش در خيل تو شمالان و خوانسالاران درآمد و او در آن امر كما ينبغى مدخل نموده از كله و پاچه و احشاى گوسفند كه تا آنوقت از آن حسابى نگرفته و بصحرا مىافكندند اغذيهء لذيذ ترتيب داده به نظر سلطان رسانيد سلطان را حسن خدمت و كمال ذكا و فطنت او موافق مزاج افتاد بيشتر از پيشتر در تربيتش كوشيد و الامر ما تود و من يود نظم : ناقابلست آنكه بدولت نميرسد * ورنه زمانه در طلب مرد قابل است القصه كارش به جائى رسيد كه سلطان زن برادر خود طعزل را كه والدهء ارسلان بود در حبالهء او كشيد و حكومت و دارائى آذربايجان من حيث الاستقلال به دو عنايت فرمود تا آنكه در شهور سنهء 555 خمس و خمسين و خمسمأة پسر زن خود ارسلان را موسوم بسلطنت گردانيده يكبارگى بلوازم امر سلطنت قيام نمود نظم : جامى آمد در اين سراى سپنج * دولت مرد عقل مادرزاد اگر آن نيست شيوهء ادبى * كرده حاصل ز خدمت استاد وگر آن نيز نيست سيم و زرى * كه بود پرده‌پوش شر و فساد وگر آن نيز نيست حادثهء * كه كند نخل عمرش از بنياد و او را از والدهء سلطان دو پسر دولتمند بود يكى اتابك محمد و ديگرى قزل ارسلان كه هردو بمرتبهء ارجمند سلطنت بلند گشتند . [ 340 - نشستن قزل‌ارسلان بجاى اتابك محمد ] 340 من اللطائف چون در ذيحجهء سنهء 581 احدى و ثمانين و خمسمأة اتابك محمد ايلدگز بمرد قزل ارسلان بجاى او نشسته متصدى امر حكومت گرديد از حسن طالع