قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
142
تاريخ نگارستان ( فارسى )
كه وسعت مملكت سلطان در مرتبهء بود كه اجرت كشتىبانان جيحونرا بر انطاكيه نوشتند و وجه مواجب سبكبارانرا باستانبول مقرر كردند و آخر بر حسب امر بروات را از آنجماعت خريد و تنخواه از خزانه داد . [ 266 - سيف الدين رستم و زنى در روزگار او . ] 266 تمثيل گويند در عهد سيف الدين رستم والى ناحيهء لر كوچك در شهور سنهء 621 احدى و عشرين و ستمأة كه بعد از شجاع الدين خورشيد حكومت آنقوم به دو رسيده بود زنى در قريهء واسنجان بدل هيمه و سرگين ، جو در تنور ريخته نان پخت چون اين سخن بسيف الدين رستم رسيد سبب از زن پرسيد وى گفت تا در روزكار بازگويند كه بنابر فرط عدالت تو ارزانى بمثابهء بود كه جو بعوض هيمه ميسوختهاند و ذخيرهء نيكنامى بجهة تو مىاندوخته [ 267 - خواجه و وليعهدى بركيارق . ] 267 من الوقايع آوردهاند كه سلطان در اواخر عهد بسعايت حرمش تركان خاتون از خواجه انحرافى پيدا كرده خواجه بنابر آنكه در باب وليعهدى بر كيارق غلوى داشت و خاتون ميخواست كه آن امر به پسرش محمود قرار گيرد از خدمت وزير بغايت دلگير بود لاجرم همواره در خلوت محاسن او را در صورت تقبيح بسلطان مينمود اما زمانه آنخواجهء يگانه را بدين ترانه خاطرجوئى ميفرمود نظم : خواطر مدار رنجه اگر عيبهاى تو * هرجا نموده باز هنرها نهفتهاند از كج چه اعتبار اگر كج نمودهاند ؟ * بر راست طعنه چيست اگر راست گفتهاند ؟ آخر بموجب نص آيهء كريمهء إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ تير مكر او بر هدف مرام آمده ديگر اسباب نيز دست درهم داد از جمله چون سلطان بر ابو المحاسن طغرائى منشى متغير شده او را ميل كشيد و منصب او را بمؤيد الملك فرزند خواجه تفويض فرمود و در آنحال ابو جعفر زوزنى ملقب باديب مختار محرر و نائب ابو المحاسن بود و سلطان او را بعنوان فضائل ميشناخت اما مؤيد الملك بوى سوء المزاجى كرده نيابتش را باسماعيل كاتب اصفهانى رجوع نمود هرچند اديب ملايمت نسبت بمؤيد الملك كرد فائده نداد بالضروره فرصتى جسته روزى خود را به نظر پادشاه رسانيده سر فرود آورد سلطان دانست كه او را حكايتىست پرسيد كه هان اى اديب حالت چيست ؟ وى نيز درددلى كه داشت بر صحيفهء عرض نگاشت سلطان را بنابر سبق خدمت ترحم بر حال او آمده مظفر قاضى لشكر را گفت تو پروانه باش و از زبان ما بمؤيد الملك بگو كه الحمد للّه مملكت وسعت دارد و دار الانشا محتاج به چندين محرر هست چون قدمت خدمت اديب بر ذمت ايندولت ثابت است گو از آن جمله يكى اوباش قاضى حسب الامر همراه اديب رفته پيغام سلطان بمؤيد الملك رسانيد وى گفت اشارت سلطان است اما چون من سوگند خوردهام كه او را كار نفرمايم اميدوارم كه