قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
127
تاريخ نگارستان ( فارسى )
القصه عضد الدوله و چند نفر از خواص دنبال ايشان شتافته در درون گنجينهء آن دو يار ديرينه را يافتند . بيت : مقبلى ناكشيده محنت و رنج * بردش اقبال و بخت تا سر گنج و آنشخص سراسيمه گشته امير ويرا بمكارم خود نويد داد و كنيز را با قدرى از آن نقود به دو بخشيد . و گنج چنانرا كه در خزانهء تصور و اوهام نگنجيدى ضبط نموده از آنوجه عمارات رفيعه و خيرات منيعه كرد و از آن جمله گنبد حضرت على ع و بند امير فارس كه در عالم اشتهار دارد و كارنامهء سلاطين ذوى الاقتدار است بنا فرمود . مصراع : اين كار دولت است كنون تا كرا رسد . [ 240 - فريب دادن عضد الدوله قيصر روم را . ] 240 و منها عضد الدوله را ارادهء آنشد كه بطريق سلاطين عجم قياصرهء روم را در ربقهء اطاعت درآورد پس تدبيرى انديشيده يكى از تجار را كه بمتانت رأى آراسته بود پارهء نقود و جواهر آنچه محظور خاطر بود تسليم كرده و تاجر را بروم فرستاد و بتحف و هدايا خاطر قيصر و امرا را بدست آورد تاجر بعد از مدتى معروض داشت كه ميخواهم مسجدى در اين ملك بسازم و التماس رخصت دارم القصه خرابهء به دو دادند و او طوماريرا كه مقصود بالذات بود آنجا مدفون گردانيد و آغاز عمارت نموده بواسطهء استحكام بنيان چند گزى بپايان رفتند ناگاه نوشتهء ظاهر گرديد كاركنان به گمان اينكه گنجنامهايست آن را بديوان برده به نظر قيصر رسانيدند و آن چند سطرى بود به خط رومى بر ورق آهوى كهنه گشتهء نوشته مضمون آنكه فلان حكيم يونانى از روى نجوم و اوضاع آسمانى حكم كرده كه در تاريخ كذا كه موافق ايام عضد الدوله باشد ملكى بدين اوصاف پيدا خواهد شد كه چون اسكندر گردد دوستانش از طوارق حدثان مصون و دشمنانش از غايت انكسار مغموم و مفتون باشند پادشاه و مقربان چون بر اين مضمون كه محل تحير و انتباه است آگاه گشتند تاجر را طلب داشته سئوال كردند كه تو با عضد الدوله هيچ سابقهء دارى گفت به قدر ربط خدمتى هست بعد از تحقيق اوصاف او چون موافق نسخه يافتند وى را بمرافقت رسول مكلف ساختند كه بفارس رود و باج و خراج به صاحب تخت و تاج آنجا برد بالجمله تاجر باتفاق ايلچى قيصر بحوالى شيراز رسيد در آنروزى كه عضد الدوله بعزم شكار بيرون آمده بود در سربند امير ايشان را اتفاق ملاقات افتاد ايلچى وظيفهء رسالت بجاى آورده بصنوف نوازش اختصاص يافت در آن اثنا خيل وزغ آغاز شورش و غوغا كرده خاطر همگنان بالحان محنت نشان ميخراشيدند بيت : طرفه جهد غوك بر آواز رود * ليك مبادا كه سرايد سرود در شجرهء الهيه مسطور است كه وزغ از گوش آواز مىكند نه از دهان چه در گوشش پوستهاى رقيق است و در حين صيحه آنها گشاده شده آواز از آن بيرون آيد القصه عضد الدوله اينمعنى را دريافته كاغذى كه در او داروى تسكين و زغان بود نزديكى از ملازمان انداخت