قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
94
تاريخ نگارستان ( فارسى )
خازن كه بر اينمقدمه خبر يافت تعجبكنان آنواقعه را بدرهم عرض نمود درهم در همانروز منادى كرده دزدانرا امان داد و ليث حاضر شده ازو منشأء نبردن اموال سئوال رفت او حكايت از جوانمردى همى كرد و رعايت حق نمك بيان مىنمود لاجرم ملك را مستحسن افتاده او را تربيت كرده بمرتبهء حجابت رسانيد . [ 176 - جنگيدن امير اسماعيل با عمروليث . ] 176 من بدايع الوقايع گويند در ربيع الاخر سنه 287 سبع و ثمانين و مأتين امير اسمعيل سامانى بتحريك معتضد عباسى با دوازده هزار سوار كه ركاب ايشان اكثر از چوب بود بجنگ عمرو ليث كه در آن وقت هشتاد هزار سوار جرار داشت آمده چون روز سهشنبه نيمهء شهر مذكور تسويهء صفوف دست داده كوس جنگ فروكوفتند اسب عمرو ليث آغاز بازى كرده سركشى نمود و عنان از دستش ربوده دردم او را بصف اعداء رسانيد و بىآنكه جنگى واقع شود به مجرد آواز طبلى آن نوع لشكر منهزم گرديده و عمرو ليث را در خيمهء محبوس ساختند . نظم : بيمدد عمر و زيد چون تو بيكچشمزخم * لشكر چون كوه را كس به خدا كم شكست يكى از فراشان او در آن حوالى گذشت عمرو او را خواسته گفت براى من خوردنى تدبير كن فراش قدرى گوشت در سطلى انداخته ميجوشانيد در آن اثنا بطلب حوايج رفته بود سگى خواست كه آن را درربايد دهنش سوخته سر را بتعجيل بيرون آورده دستهء سطل در گردنش افتاده ميدويد و سطل را ميبرد عمرو ليث بخنديد موكلان گفتند چه جاى خنده است . بيت : خنده كه از دل نگشايد گره * گريه از آن خندهء بيوقت به گفت صباح همينروز خوانسالار بواسطهء قلت اشتر مطبخ با آنكه سيصد نفر بود بشكايت پيش من آمده بود اكنون سگى به آسانى ميبرد چگونه بر بىاعتبارى دنيا نخندم مصراع : كه آئين جهان گاهى چنان گاهى چنين باشد . [ 177 - تدبير عمروليث در كار بزرگان . ] 177 حكايت گويند عمرو غلام بچكان خريده در رعايت ايشان كوشيدى و چون بزرگ شدندى ايشانرا بمقربان و امراء بخشيده و بدستور از مراعات ايشان غافل نبودى و همواره از ايشان تفحص احوال صاحبان نمودى و از خصوصيات اندرونى و بيرونى ايشان واقف گشته در مجلس آنها را بر زبان آوردى امرا را مظنه آنكه مگر پريان ويرا بر حالات ايشان واقف ميسازند بنابراين هميشه در مقام احتياط بوده بر امرى كه مخالف رضاى او باشد قيام نمىنمودند . [ 178 - سفاكى عمروليث . ] 178 من الوقايع گويند عمرو اعورى بود بغايت سفاك و زشت رو لشكريانرا باندك تهاونى كه در خدمت كردندى سياست نمودى يكبارى عرض لشكر ميديد و نظر بر آن داشت كه تكاور كدام فربهتر است و اسلحهء كدام بهتر ناگاه شخصى كه