قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

82

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 146 - قبول كردن بساسيرى دعوت اسماعيليه ] 146 من البدايع آورده‌اند كه چون بساسيرى دعوت اسماعيليه قبول كرد با لشكرى خون‌آشام متوجه دار السلام شد و سلطان طغرل بيك حسب - الصلاح قائم عباسى بجنگ او رفت و در خلال آن ابراهيم نيال كه برادر مادرى سلطان بود از او روگردان شده متوجه عراق شد و چون گذرش بر نصيبين افتاد توانگران آنجا اموال خود را بنابر حراست برداشته روى بكوه نهادند و در آنجا اتفاقا دچار ابراهيم شده خواسته‌ها بغارت دادند و اهالى شهر كه مدار بر توكل نهاده از جاى نجنبيده بودند مصون ماندند القصه ابراهيم بعراق رسيده و آن ملك را بگرفت سلطان دفع فتنهء او را اولى دانسته عنان بسوى او داد بساسيرى در غيبت سلطان فرصت غنيمت دانسته در سنه 450 خمسين و اربعمأة به بغداد شتافت و قائم را بدست آورده مقيد ساخت و در ذيقعدهء اين سال در بغداد خطبه باسم مستنصر اسماعيلى خوانده مدت يكسال و چهار ماه فتنهء او قائم بود و قائم از غايت پريشانى رقعهء بسلطان نوشت كه مسلمانى را درياب كه مذهب و شعار قرامطه آشكارا شد سلطان بمنشى خويش صفى الدين ابو العلا گفت كه دو كلمه در جوابش بنويس كه اينك با لشكرها رسيديم منشى بر بديهه اين آيهء كريمه در جواب نوشت ارجع الينا فلنأتينهم منها اذلة و هم صاغرون سلطان را از اين جواب خوش آمده گفت اميدوارم كه چنين شود و آخر چنان شد . [ 147 - طغيان كردن آب دجله در زمان قائم ] 147 من الاتفاقات مؤلف روضة الصفا از تلقيح بن محمد جوزى نقل مىكند كه در اواخر ايام قائم در عراق عرب وفور باران بمرتبهء رسيد كه آب دجله طغيان تمام نموده بر روى آب بجاى حباب زندگان و سباع و وحوش ظاهر گشت و در آن اثنا آب از زير سرير قائم بيرون آمده وى خواست كه خود را بقصر رساند نتوانست خادمى او را بر دوش گرفته از آن گرداب بساحل رسانيد . [ 148 - ساختن شهر تبريز بدست زبيده . ] 148 من الغرائب گويند شهر تبريز را زبيده خاتون منكوحهء هارون در سنه 175 خمس و سبعين و مأة بنياد نهاد و در سنه 244 اربع و اربعين و مأتين بزلزله خراب شد باز در زمان متوكل بعمارت درآمد و در ايام قائم حكومت آنجا بامير هسودان الزندى مفوض شده آنزمان ابو طاهر منجم شيرازى كه در نجوم بيگانگى موسوم و موصوف بود در تبريز واقع شده حكم كرد كه در شب جمعه رابع صفر سنه 433 ثلاث و ثلثين و اربع مأة ميان شام و خفتن زلزلهء عظيمى مىشود و اين شهر خراب ميگردد لذا اكثر مردم آن شب بسر خاب رفته شهر را نظاره ميكردند كه بيكبار مقارن زمان مذكور زلزلهء شد كه مصدوقهء و زلزلة الارض زلزالا شديدا هويدا گشت و امير ناصر در ظفرنامه خود آورده كه در آن تاريخ در تبريز بوديم جمعى كه از خانه‌ها و شهر بيرون نيامده و سخن منجم را خوار دانسته بودند زياده از چهل هزار نفر كشته شدند و هم ابو طاهر مذكور در سنه 434